ايشان مگر متذكّر شدن ايشان بلكه آنوقت زمان انتقام كشيدن است نه موعظه نمودن و مهلت دادن . « 1 »
اى پادشه خوبان داد از غم تنهايى * دل بىتو به جان آمد وقت است كه بازآيى
اى درد توام درمان در بستر ناكامى * هى ياد توام مونس در گوشهء تنهايى
ساقى چمن و گل را بىروى تو رنگى نيست * شمشاد خرامان كن تا باغ بيارايى
مشتاقى و مهجورى دورى از تو چنانم كرد * كز دست بخواهد شد دامان شكيبايى
و بدانكه سرّ و حكمت مخفى داشتن وقت ظهور آن جناب آن است كه از آن ايّام كه زمان صدور اين احاديث بوده است تا وقت ظهور بسيار بعيد و دور بوده است و طول داشته است و اگر اخبار به آن مىفرمودند هرآينه اكثر مردمان مأيوس مىشدند و از ايمان داشتن به آن مرتد مىگرديدند و اين خلاف حكمت خداوند و صفت لطف و رفق آن است بلكه مىبايد به ليت و لعّل و به مرافقت و مدارات با ايشان در اين امر تكلّم نمايند و آنها را در فضيلت ايمان و انتظار كه احاديث در فضيلت و عظمت ثواب آن ذكر شد نگاه دارند ، چنانكه وارد شده است بههمين خصوص كه « الشّيعة تربّى بالامانى منذ سنين » « 2 » ، يعنى مدّتها است كه تربيت داده مىشود طايفهء شيعه در اين امر ظهور به امانى و ليت و لعل و از اينجا است كه تحديدات و تعييناتى كه قبل از اين اصحاب و علما نمودهاند و به گمان خود صحيح دانستهاند همگى خطا و خلاف واقع بوده است و آن زمانها كه تعيين نموده بودند همگى گذشت و ظهور بلكه اكثر علامات آن ايضا به ظهور نرسيد و از اينجا است كه در حديث رسيده است كه « كذب الوقّاتون » « 3 » ، يعنى دروغ گفتهاند آنها كه وقت از براى ظهور آن جناب قرار دادهاند .
با هيچ كس نشانى زان دلستان نديدم * يا من خبر ندارم يا آن نشان ندارد
هر شبنمى در اين راه صد بحر آتشين است * دردا كه اين معما شرح و بيان ندارد
و مخفى نماناد كه اين طول مدّت بالنّسبه به حال آن زمانها است كه زمان صدور اين احاديث بوده است و از آن زمان تا به حال تقريبا هزار و يكصد و پنجاه سال گذشته
هامش
( 1 ) . بحار الأنوار ، ج 53 ، ص 1 .
( 2 ) . الغيبة للنعمانى ، ص 295 ، ح 14 .
( 3 ) . همان ، ص 294 ، ح 12 و 13 .