تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تحفة الملوك ( فارسى ) — صفحة 271

مساهمون:

ص٢٧١
در آن زمان ، بيت المقدس است و مىآيد بر مردمان زمانى كه تمنّا مىنمايند كه كاش از ساكنين بيت المقدس مىبودند ، پس سؤال نمود اصبغ بن نباته كه كيست دجّال ؟ پس فرمودند كه آگاه باشيد كه دجّال مردى است كه اسم آن صايد بن صيد است و شقى كسى است كه تصديق آن بنمايد و سعيد كسى است كه تكذيب آن بنمايد بيرون مىآيد از شهرى كه او را اصبهان مىگويند از قريه‌اى كه معروف است به قريهء يهوديّه در حديث نبوى كه سابقا ذكر شد لفظ سجستان بود و شايد كه تصحيف شده باشد لفظ اصبهان به سجستان ؛ چون‌كه در لفظ و نوشتن قريب به يكديگر مىباشند . بعد فرمودند كه چشم راست آن ماليده شده است و چشم ديگر او در پيشانى او است و مىدرخشد به نحوى كه گويا ستارهء صبح است و در آن پارچه خونى است و به نحوى است كه گويا ممزوج به خون شده است و در ميان دو چشمش نوشته شده است كافر و مىخواند او را هر سواددارى و هر بىسوادى و فرو مىرود در درياها و سير مىنمايد با آن آفتاب و در پيش روى آن كوهى است از دود و در پشت سر آن كوه سفيدى است و مردمان مىپندارند كه آن طعام و آب و نان است و از اينجا معلوم شد كه مراد از فقرهء حديث نبوى كه ذكر شد و فرمودند كه با آن كوهى از آب و كوهى از نان است همين پندار و گمان مردمان است و حقيقت ندارد و بعد فرمودند كه بيرون مىآيد در آن زمان ، قحطى شديدى و در زير پاى آن خرى مىباشد كه هرگاه آن خر به قدر يك ميل كه ثلث فرسخ است مىباشد و پيچيده مىشود از براى آن ، زمين منزل به منزل و مرور نمىنمايد به هيچ آبى مگر آن‌كه فرو مىرود آن آب و بيرون نمىآيد تا روز قيامت و آواز مىنمايد به آواز بلندى كه مىشنود آن آواز را خلق ما بين مشرق و مغرب از جنّ و انس و مىگويد : « اين اوليائى انا الّذى خلق فسوّى انا الذى قدّر فهدى انا ربّكم الاعلى » يعنى كجا مىباشند دوستان من ، من آن‌چنان خدايى هستم كه خلق فرموده است بعد از آن تسويه نموده است آن خلق را و من آن‌چنانى خدائى هستم كه تقدير فرموده است بعد از آن هدايت نموده است و من خداوند و پروردگار اعلاى شما هستم بعد از آن فرمودند كه دروغ گفته است آن دشمن خدا به درستى كه آن اعور است و چيز مىخورد و در كوچه‌ها و بازارها راه مىرود و خداوند شما اعور نيست و چيز