مىنمايد آفتاب سياه و تاريك و ديگر سؤال از ما بعد آن مكنيد . « 1 » ظاهر آن است كه اين سالها بعد از ششصد از هزار دوم باشد كه الحال دويست و سى و سه سال از آن گذشته است و العلم عند اللّه و مراد از دابّة الارض جناب امير المؤمنين عليه السّلام است و بعد از اين مفصّلا ذكر خواهد شد ان شاء اللّه تعالى و مراد از طلوع نمودن آفتاب سياه و تاريك ، قيام قيامت كبرى است چنانكه در بيان دابّة الارض معلوم خواهد شد و در حديث ديگرى آن است كه در سال ششصد و هشتاد ظاهر مىگردد زنى كه اسم آن سعيده است و صاحب ريش و سبيل است مثل مردها و مىآيد از صحرا به سوى عراق با دويست هزار سوار و در سال ششصد و هشتاد و هفت ظاهر مىشود از سمت روم مردى كه اسم آن مزيد است با هفتصد علم كه بر هر علمى يك صليبى آويخته است و در تحت هر صليبى ، هزار نفر اسبسوار فرنگى و نصرانى مىباشد و در زمان آن بيرون مىآيد به سوى ايشان مردى از مكّه كه اسم آن سفيان بن حرب است « 2 » و از احاديث مستفاد مىشود كه اين مرد همان سفيان بن عقبه است كه زوال ملك آن ، هشت ماه مىباشد متّصل به ظهور صاحب الامر عليه السّلام « 3 » است و گويا حرب پدر آن است و عتبه جدّ آن است ؛ چونكه در حديث ديگرى است كه آن از اولاد عتبة بن ابى سفيان است و بنابراين فرموده آنكه از مكّه بيرون مىآيد مراد سمت مكّه است چونكه در حديث سابق فرموده بودند كه از وادى يابس و بىآب و علف بيرون مىآيد و فرموده بودند كه مكّه و مدينه را هرگز نديده است و احتمال اينكه اين غير از آن باشد مىرود و العلم عند اللّه .
و مخفى نماناد كه در توقيعى كه از جانب جناب حضرت صاحب العصر و الزّمان عليه السّلام صادر شده است به سوى ابى الحسن على بن محمّد سمرى كه وكيل آخر آن جناب بود و زمان او اخر زمان غيبت صغرى مىبود نوشته بودند عبارتى را كه مضمونش اين است كه به تحقيق كه واقع شد غيبت تامّه ، پس ظهورى نمىباشد مگر
هامش
( 1 ) . جامع الأخبار ، ص 142 .
( 2 ) . همان .
( 3 ) . همان .