مقصود بالعرض بوده است ، پس همچنين اكثر بلاد كفر و اهل آنكه معمور است و محل رحمت خداوند است بالعرض و به جهت بلاد ايمان و اهل آن است و اين مطلب را در رسالهء معراجيّه كه مسمّى است به رق منشور محقّق نموديم .
در چمن هر ورقى دفتر حالى دگر است * حيف باشد كه ز حال همه غافل باشى
و چنانكه ديده مىشود كه از جهت يكپارچه قلمكار و يك ظرف از چينى و يك قطعه از آهن و امثال آنكه بايد به يك نفس مؤمن برسد و به آن منتفع گردد چهقدر از كفره و فجره و جهله و عصات و حيوانات مسخّر و مقهور در كار مىباشند و آنها را از بلاد بعيده به مشقّتهاى شديده نقل مىنمايند و بر اين قياس ساير اختلاطات و ارتباط ايشان است و بلاد كفر و اهل آن بالنّسبه به طايفهء مؤمنين دور تر از آسمانها و اهل آنها كه ملائكهاند نيستند و بر تو محقّق است كه تمام آسمانها و عرش و كرسى و تمام اهل آنها اسباب زندگانى مؤمنين كه رأس و رئيس ايشان جناب خاتم النّبيّين است مىباشند و فيما بين آنها با ايشان خلطه و ارتباط است و تمام به هم بسته و پيوستهاند و از اينجا سرّ و حكمت آنكه خداوند در اكثر مواضعى كه محلّ تردّد مؤمنين است يا تردّد آنها كه به امر مؤمنين مدخليّت مىدارند مىباشد اشخاصى را مسخّر فرموده است كه سبب معمورى آن مواضع باشد با آنكه معيشت و زندگانى ايشان در نهايت عسر و تنگى مىباشد معلوم شد و همچنين سرّ تسخير نمودن بعضى از مؤمنين ايضا مر بعضى را در امور شاقّه از قبيل چاروادارى و شتردارى و چاه پاك كنى و تونافروزى و امثال اينها كه هيچ عاقلى اقدام به آن نمىنمايد ايضا معلوم شد و حال آنكه خود اشخاصى كه ايشان مسخّر امر آنها مىباشند در وقتى كه آنها را در آن مواضع يا مشاغل مىبينند طعن و لعن بر آنها مىنمايند كه اين چه جايى است و چه شغلى است كه شما به آن جور شدهايد و به طريق عشق و محبّت مايل به آنها مىباشيد با آنكه در نظر و عالم حسّ آنهاست كه از جهت امر آنها ايشان مسخّرند و برنمىخورند و نمىفهمند و مىگويند براى چه فلان اين كار را مىكند يا در اين موضع مىنشيند و حق و حكمت را با آنكه در نظر ايشان است برنمىخورند
حقت پيش نظر تو مانده از حق آنچنان غافل * به نزديك لبت دريا و تو لب تشنه بر ساحل