و اهل رحمت خداوند مىباشند در دنيا و در آخرت و در ساير عوالم ديگر و ممتنع است ايضا كه رحمت از ايشان من حيث الذّات منقطع گردد و غضب به ايشان برسد ؛ چونكه ايشان نفس و مقصود اصل از بروز صفت رحمت مىباشند از اين سبب لا محاله و ناچار مادام كه اتمام حجّت بر ايشان نشده است يا آنكه تفرقه و تميز فيما بين ايشان و اهل عقل به عمل نيامده است و هنوز خلطه فيما بين مىباشد و هر چند كه خلطهء قليلى باشد رحمت خداوند بالعرض نه بالذّات و به قصد اصلى سرايت به ايشان مىنمايد و به ايشان مىرسد و فى الحقيقة نه رحمت است بلكه غضب به صورت رحمت و قهر به صورت لطف است و اين معنى فقرهء « سبقت رحمته غضبه » « 1 » است چنانكه به همين سبب در زمان غلبهء جهل بعضى از آثار غضب كه فى الحقيقه نه غضب است بلكه رحمت به صورت غضب و لطف به صورت قهر است به اهل عقل سرايت مىكند و مىرسد و اين سيرت و سنّت اللّه هميشه باقى و برقرار است تا آنكه زمان اتمام حجّت بر اهل جهل بگذرد و مع ذلك تميز و تفرقه و جدايى فيما بين ايشان و اهل عقل در همهچيز حاصل گردد و ديگر ربطى و خلطهاى با يكديگر نداشته باشند ، پس در آنوقت يقينا و البته رحمت از اهل جهل منقطع مىگردد ؛ چونكه بالذّات اهل و محل رحمت نبودند و اتمام حجت و خلطهاى كه سبب وصول رحمت بالعرض مىبود ايضا رفع گرديد ، پس اگر بعد از اتمام حجّت تميز و تفرقه فيما بين بعضى از اشخاص شده است انقطاع رحمت بالنّسبه به همان بعض مىباشد چنانكه در زمانهاى سابق و در اين زمانها بالنسبه به بعضى از افراد و اشخاص اتفاق افتاده است و واقع شده است و اگر فيما بين جمع شده است انقطاع رحمت بالنّسبه به جميع مىباشد ، چنانكه در زمان ظهور ولايت است كه زمان ظهور و غلبهء نور عقل از روى باطنى او است و همين سيرت و حالت قبل از زمان تفرقه خوب و بد از يكديگر و بعد از آن در عالم حسّ و شهادت كه نمونهء عالم غيب و ملكوت است در سيرت بندگان كه آثار و مظاهر صفات خداوند مىباشند مشاهده مىشود ؛ مثلا خوب و بد و جنس و ناجنس كه در يك باغ مىباشند و با يكديگر مخلوط شدهاند خواه آن خلط فيما بين
هامش
( 1 ) . بحار الأنوار ، ج 87 ، ص 158 ، ح 12 .