و بدانكه ضرورت در هر امرى كه مرتبط به ديندارى نمودن باشد موجب تقيّه نمودن مىشود و اختصاص به امرى دون از امرى ندارد و او را حدى نمىباشد بلكه خود صاحب ضرورت ، بعد از آنكه نفس خود را تصفيه و خالى از غرض و مرض نمود و ما بين خود و خدا را ملاحظه كرد و مرعى داشت اعلم و بيناتر از غير خود به قدر وقت آن مىباشد چنانكه به همين قاعده و به همين نهج در حديث است كه فرمودند كه « التقيّه فى كلّ ضرورة و صاحبها اعلم بها حين تنزل به » « 1 » يعنى تقيّه نمودن در هر ضرورتى مىباشد و صاحب ضرورت اعلم و بيناتر است به ضرورت خود در وقتى كه آن ضرورت به او رخ مىدهد ، پس مىبايد كه اين كس نهايت فكر و تدقيق در امور به كار ببرد تا آنكه محل ضرورت و قدر ضرورت را معلوم نمايد و خواهشهاى نفسانيّه دنيويّه را با ضروريّات دينيّه مشتبه نسازد و يكسان نكند و الّا خسر الدّنيا و الاخرة مىگردد .
هوشدار كه گر وسوسه نفس كنى گوش * آدم صفت از روضهء رضوان به در آيى
و هركس كه فى الحقيقه از اهل عقل و از مؤمنين و خلّصين مىباشد و طريقهء حقّه را مىداند و در دست دارد و طالب آن است و منتظر ايّام دولت حقّ است با وجود اين فسادها و فتنهها و حادث شدن اين امورات مبتدعه و مستحدثه در ميان مردمان از مردها و زنها معلوم است كه بسيار بر آن بد مىگذرد و غصّه مىخورد و متالّم مىگردد و تحمّل بايد بنمايد و اذيّت من جميع الوجوه بايد بكشد و سجن عظيم و عذاب اليمى است براى آن لكن ثواب جسمى ايضا مىدارد چنانكه همگى در احاديث مذكور و مسطور است از آن جمله اين فقره است كه بعد از آنكه امام عليه السّلام فرمودند كه عبادات و اعمال اشخاصى كه در زمان دولت باطل و در زمان غيبت صاحب الحق مىباشند به مراتب افضل و اثوب است از اعمال و عبادات اشخاصى كه در زمان دولت حق مىباشند . راوى عرض نمود كه دوست مىدارم آنكه بدانم كه چگونه اعمال ما در زمان دولت باطل افضل شده است از اعمال اشخاصى كه در زمان دولت حقّ مىباشند با آنكه همگى ما و ايشان بر دين و طريقهء واحدى مىباشيم ؟ پس
هامش
( 1 ) . همان ، ج 2 ، ص 219 ، ح 13 .