بودن قلب است حاصل مىشود و فساد و فتنهء زمان و ضلالت و گمراهى يافتن مردمان ايضا امر واحدى و به سبب واحدى است كه همان ظلمت و سجّين بودن قلب است و هيچيك از آنها به اختلاف زمان و اختلاف مردمان و اختلاف امورى كه مطلوب هدايت يافتن به آن يا گمراه شدن از آن است مختلف نمىشود و ما بين امور حقّه تفاوت نمىباشد و همگى حقّ مىباشند بلكه هدايت يافتن كسى و هدايت نمودن كسى را در اين زمانها و بالنّسبه به هدايت يافتن مردمان به كردن اعمال را و به عمل آوردن ايشان فروع را به سبب شدّت فتنه به مراتب اشدّ و الزام است مر لازم آمدن فساد و فتنه از آن زمانها و از هدايت يافتن به امر تشيّع و معلوم است كه بروز يافتن دشمن و قوّت داشتن او فرع بروز نمودن و مخاصمه كردن اين كس است ، پس هر وقت كه اين كس در صدد دعوت كردن و مخاصمه نمودن برآيد دشمن بروز مىنمايد و قوّت او معلوم مىگردد ، چنانكه در همهجاى و همه زمان محسوس و مشاهد شده است و از اينجا است كه محقّق شده است كه هرقدر كه زمان ظهور حق نزديكتر مىشود امر تقيّه نمودن شديدتر مىگردد با آنكه مضامين تمام آيات قرآنى و ساير احاديث ديگر همگى مطلق و عام مىباشند و مضامين اين احاديث نه مقيّداتند كه بايد حمل مطلقات را بر مقيّدات نمود ، چنانكه قاعدهء اصوليّه است بلكه از جملهء افراد آن مطلقات است كه بيان شده است به سببى از اسباب و محقق است در اصول ايضا كه اسباب مخصّص و مقيّد نمىشوند . خلاصه در اين زمان و ما بعد آن و همچنين ما قبل آن تقيّه نمودن در امر خود اين كس شديد مىباشد و بايد به هيچوجه من الوجوه گفتار و رفتار و عقايد حقانيّه را به كسى بروز ندهد چه جاى آنكه آنها را دعوت بنمايد و ارشاد فرمايد .
پير ميخانه چه خوش گفت به دردكش خويش * كه مگو راز دل سوخته با خامى چند
بلى اگر آنكه به معاشرت و مصاحبت تمام و تجربهء تامّ به احدى برخورده شود كه از مؤمنان و هوشداران و بينايان و مخلصان و بىغرضان در امر دين و طلب آن باشند ، پس در اين صورت لازم است كه او را دلالت نمايند و از ارشاد و هدايت نمودن آن مضايقه نكنند ؛ چونكه كتمان ما انزل اللّه جايز نيست و كى و كجا مىشود بلكه از صد