معروفى را مگر آنكه مىشناسد و ميل به آن مىنمايد و نه هيچ امر منكرى را مگر آنكه انكار مىنمايد او را بعد از آن مىاندازد در دل او كلمه و نورى را كه جمع و تمام مىفرمايد به واسطهء آن كلمه امر آن بنده را . آرى ،
نكهت جانبخش دارد خاك كوى دلبران * عارفان اينجا مشام عقل مشكين كردهاند
خاكيان بىبهرهاند از جرعهء كاس الكرام * اين تطاول بين كه با عشّاق غمگين كردهاند
و بنابراين ، پس آنچه در آيات و احاديث ديگر رسيده است كه مضمون آنها امر نمودن به ارشاد و هدايت كردن مردمان است ، با اينكه مضمون آنها فضيلت و ثواب بسيار داشتن عمل ارشاد و هدايت است پس قسم اول از باب امر به معروف و نهى عن المنكر و از باب تبليغ دعوت و اتمام حجّت است بر هركسى كه تبليغ دعوت و اتمام حجّت بر آن نشده باشد و محلّ آن در جايى تصور مىشود كه شروط امر و نهى و تبليغ و اتمام فيما بين به عمل آمده باشد و موجود باشد از قبيل آيهء شريفهء
قُوا أَنْفُسَكُمْ وَ أَهْلِيكُمْ ناراً
« 1 » و از اين سبب است كه در تفسير آن رسيده است كه حدّ آن همين گفتن و امر نمودن شماست خواه آنكه ايشان بشنوند يا نشنوند و قسم دوم از باب وساطت و دلالت على الخير است و محل آن در جايى تصوّر مىشود كه خود شخص بالذّات و من عند نفسه طالب هدايت و ملتمس راهيابى باشد آنگاه اينكس واسطه و دليل هدايت و راهنمايى آن بشود از قبيل آيهء
مَنْ قَتَلَ نَفْساً بِغَيْرِ نَفْسٍ أَوْ فَسادٍ فِي الْأَرْضِ فَكَأَنَّما قَتَلَ النَّاسَ جَمِيعاً وَ مَنْ أَحْياها فَكَأَنَّما أَحْيَا النَّاسَ جَمِيعاً
« 2 » بنابر آنچه در تأويل آن رسيده است كه « من اخرجها من باب ضلال الى هدى فكانّما احياها و من اخرجها من باب هدى الى ضلال فقد قتلها » « 3 » ؛ يعنى هركس كه بيرون بياورد نفسى را از طريقهء ضلالت و گمراهى و داخل نمايد او را در طريقهء هدايت و راهنمايى پس گويا كه احياى تمام نفوس نموده است و هركس كه بيرون بنمايد نفسى را از باب و طريقهء هدايت و راهنمايى و داخل نمايد او را به باب و طريقهء ضلالت و گمراهى ، پس به تحقيق كه كشته است تمام
هامش
( 1 ) . تحريم : 6 .
( 2 ) . مائده : 32 .
( 3 ) . اصول كافى ، ج 2 ، ص 210 ، ح 1 .