نفوس را و از قبيل حديث « الدّالّ على الخير كفاعله و الدّالّ على الشّر كفاعله » « 1 » و تمام اينها در جايى است كه خود شخص طالب و ملتمس هدايت باشد و ارشاد و تبليغ در آن اثر بدهد ، نه اينكه به مخاصمه و منازعه باشد و به عداوت و فتنهانگيزى منجر گردد چنانكه در حديث ديگر است كه فرمودند : « ايّاكم و النّاس انّ اللّه عزّ و جلّ اذا اراد بعبد خيرا نكت فى قلبه نكتة و تركه و هو يجول لذلك و يطلبه » « 2 » يعنى دور داريد خود را از دعوت نمودن مردمان به درستى كه خداوند عزّ و جلّ هرگاه كه اراده بفرمايد به بندهاى از بندگان خيرى و خوبى را هرآينه ايجاد مىفرمايد در دل آن اثرى و قدرى از نور و او را سرمىدهد و وامىگذارد و حال آنكه آن بنده جولان مىزند و گردش مىنمايد و طالب مىشود مر تحصيل نمودن متمّم آن را . و آه و آه
خرّم آن صيد كه تيرش به تو صيّاد رسد * شاد مرغى كه گرفتار تو شهباز شود
و بعد فرمودند كه هر وقت كه مىخواهيد كسى را دعوت بنماييد بگوييد كه ما طريقهاى را گرفتهايم كه خداوند آن طريقه را گرفته است و مراد و معنى آن است كه او را اعلام به طريقهء خود بنماييد ، پس اگر آن قابل و مايل است هرآينه خود طالب خواهد شد و به آن امر خواهد رسيد ، نه اينكه او را دعوت نماييد و با آن مجادله و مخاصمه بكنيد كه آخر الامر منجر به فساد و فتنه گردد و از اينجا است كه سليمان بن خالد سؤال نمود از جناب امام جعفر عليه السّلام كه مرا اهل و عيالى مىباشد كه مىشنوند سخن مرا در اين صورت آيا ايشان را دعوت بنمايم به اين امر يعنى امر تشيّع يا نه ؟
پس فرمودند : بلى و استدلال به آيه
قُوا أَنْفُسَكُمْ
« 3 » كه الحال مذكور شد فرمودند و در حديث ديگر فرمودند كه « اجعلو امركم هذا للّه و لا تجعلوه للنّاس فانّه ما كان للّه فهو للّه و ما كان للنّاس فلا يصعد الى السّماء و لا تخاصموا بدينكم النّاس فانّ المخاصمة ممرضة للقلب » « 4 » يعنى بگردانيد اين امر تشيّع خود را براى خدا و مگردانيد براى مردم ، پس به درستى كه هر
هامش
( 1 ) . همان ، ج 4 ، ص 27 ، ح 4 و من لا يحضره الفقيه ، ج 2 ، ص 55 ، ح 1682 با مختصرى اختلاف .
( 2 ) . همان ، ج 2 ، ص 212 ، ح 1 .
( 3 ) . همان ، ج 2 ، ص 211 ، ح 1 .
( 4 ) . همان ، ج 1 ، ص 166 ، ح 3 و ج 2 ، ص 23 ، ح 4 .