چيز كه از براى خداست ، پس آن از براى خدا است ، و هرچيز كه از براى مردمان است ، پس بالا نمىرود به سمت علوّ و آسمان ، و به دين خود مخاصمه و منازعه با مردمان منماييد ؛ به جهت آنكه مخاصمه نمودن باعث ناخوشى و مرضدل مىشود و اين سخن كنايه از آن است كه غالبا دعوت نمودن اين كس مردمان را و در عقب ايشان افتادن و سعى و كوشش نمودن علامت و آثار ريا و رياست او است نه ديندارى و اخلاص نيّت و دلسوزى نمودن مر رعيّت را و بعد فرمودند كه خداوند به پيغمبر خود فرموده است كه
إِنَّكَ لا تَهْدِي مَنْ أَحْبَبْتَ وَ لكِنَّ اللَّهَ يَهْدِي مَنْ يَشاءُ
« 1 » ؛ يعنى به درستى كه تو هدايت نمىفرمايى هركه را دوست مىدارى و لكن خداوند هدايت مىفرمايد هركس را كه بخواهد و علم به قبول نمودن آن داشته باشد و بعد فرمودند كه واگذاريد مردمان را به جهت آنكه مردمان دين را از مردمان مثل خود گرفتند و شما دين را از رسول خدا صلّى اللّه عليه و إله و سلّم و از على عليه السّلام گرفتهايد و تساوى و تشابه ما بين شما و مردمان نمىباشد و بعد فرمودند كه من شنيدم از پدر خودم كه مىفرمود هرگاه كه خداوند نوشته باشد از براى بندهاى از بندگان آنكه داخل بفرمايد او را در اين امر تشيّع ، مىباشد آن بنده شتابكنندهتر به سوى آن از شتاب كردن مرغ به سوى آشيانه خود « 2 » .
ساقيا مى ده كه با حكم قضا تدبير نيست * قابل تغيير نبود آنچه تعيين كردهاند
و كسى در اينجا توهّم ننمايد و شبهه نكند كه مضمون غالب اين احاديث هدايت نمودن به امر تشيّع است و در آن زمانهاى سابق است كه دشمنان ائمهء اطهار عليهم السّلام قوّتدار و آشكارا بودند يا آنكه بالنّسبه به آن دشمنان و بالنسبه به طايفهء عامّه و مخالفين مذهب خاصّه مىباشد هرچند كه در اين زمانها ايضا باشد و دخلى به هدايت نمودن طايفهء شيعه و اهل اين زمان را به امور اصول و فروع دين ايشان و به عمل آوردن ايشان احكام طريقهء تشيّعى را كه قبول آن كردهاند ، ندارد ؛ چونكه محقق است كه هدايت يافتن به حقّ ، امر واحدى است و به سبب واحدى كه همان نوريّت و علّيّين
هامش
( 1 ) . قصص : 56 .
( 2 ) . اصول كافى ، ج 2 ، ص 215 ، ح 4 .