هدايت مىفرمايد و نور عقل در دل آن ايجاد مىفرمايد ، پس آن هدايت مىيابد و معلوم است كه قبول هدايت يافتن مىكند و كسى كه خدا او را گمراه مىنمايد از آنجا كه او را قابل هدايت نمىداند و آن اسباب هدايت و نور عقل را قبول نمىكند ، پس هرگز نخواهى يافت اى محمّد از براى آنكس وليّى و متوجّهشوندهاى را كه ارشادكننده باشد او را و در احاديث مستفيضه ايضا رسيده است از آن جمله اين حديث است كه فرمودند جناب امام جعفر صادق عليه السّلام به ثابت بن دينار كه :
يا ثابت ما لكم و للنّاس كفّوا عن النّاس و لا تدعوا احدا الى امركم فو اللّه لو انّ اهل السّموات و اهل الارضين اجتمعوا على ان يهدوا عبدا يريد اللّه ضلالته ما استطاعوا على ان يهدوه كفّوا عن النّاس و لو انّ اهل السموات و اهل الارضين اجتمعوا على ان يضلّوا عبدا يريد اللّه هدايته ما استطاعوا ان يضلّوا كفّوا عن النّاس و لا يقول احد عمّى و اخى و ابن عمّى و جارى فانّ اللّه اذا اراد بعبد خيرا طيّب روحه و لا يسمع معروفا الّا عرفه و لا منكرا الّا انكره ثمّ يقذف اللّه فى قلبه كلمة يجمع بها امره « 1 » .
يعنى اى ثابت چه كار داريد شما به مردمان ، دست برداريد از ايشان و دعوت منماييد احدى را به سوى امر خودتان كه مراد طريقهء تشيع است ، پس به خدا قسم كه اگر اهل آسمانها و اهل زمينها اجتماع بنمايند بر آنكه هدايت بنمايند بندهاى را كه خداوند ارادهء گمراهى آن را داشته باشد چونكه علم دارد به عدم قبول كردن آن مر هدايت را نمىتوانند كه او را هدايت بنمايند ، دست از مردمان برداريد و اگر اهل آسمانها و اهل زمينها اجتماع بنمايند بر آنكه گمراه بنمايند بندهاى را كه خداوند ارادهء هدايت يافتن آن نموده باشد ؛ چونكه علم دارد ايضا به قبول نمودن آن مر هدايت را نمىتوانند كه او را گمراه بنمايند . دست از مردم برداريد و نگويد احدى از شما كه فلانى ، عمّ من و برادر من و پسر عمّ من و همسايهء من است و بايد او را راهنمايى بنمايم ؛ به جهت آنكه خداوند هرگاه كه اراده بفرمايد به بندهاى از بندگانش خير و نيكى را ، پاكيزه و باصفا مىگرداند روح و نفس و دل او را و نمىشنود هيچ امر
هامش
( 1 ) . اصول كافى ، ج 2 ، ص 213 ، ح 2 .