تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تحفة الملوك ( فارسى ) — صفحة 229

مساهمون:

ص٢٢٩
شد و ديگرى گفت كه نماز هر دوى از شما باطل شد و الحمد للّه كه من حرف نزدم و تكلم نكردم .
واعظان كين جلوه در محراب و منبر مىكنند * چون به خلوت مىروند آن كار ديگر مىكنند مشكلى دارم ز دانشمند مجلس بازپرس * توبه فرمايان چرا خود توبه كمتر مىكنند
خلاصه معلوم گرديد و يقين حاصل شد كه راه يافتن به حريم و آستان قرب خداوند ذو العزّة و رسيدن به گلستان كمال و معرفت و آراميدن در بوستان بهشت و جنّت و آشاميدن از حوض كوثر تشيّع و ولايت موقوف بر ملازمت نمودن جادّه و گرفتن شاه راه شريعت است لا غير .
ساقى خوش‌نظر و بادهء لعل و لب حوض * هركه را داد خدا با رخ حور العين داد بعد از اين دست من و دامن سرو و لب جوى * خاصه اكنون كه صبا مژده فروردين داد

تحفه : [ 20 ] ، [ لزوم عزلت گزيدن در عصر نبوت يا خلطه عقل و جهل ]

از تضاعيف اين سخن‌ها و حرف‌ها و مضامين اين بيان‌ها و تحفه‌ها معلوم گرديد كه از طوايف بسيار و گروه بيشمار كه همگى رؤسا و سرهء ساير مردمانند و مقبل و مايل و مجنون و عاشق به دنياى دنيّه گرديده‌اند و اعراض از دين‌دارى و خداپرستى و آخرت‌انديشى خود نموده‌اند و همگى با آن‌كه از اهل و طايفهء عقل بوده‌اند مغلوب اهل و فرقهء جهل شده‌اند و جهل و ظلمت قاهر و غالب آمده است فتنه و فساد در جميع اماكن و بلاد در برّ و بحر عالم به‌هم رسيده است و حقّ در جميع مراتب و مواقع خود خفى و پنهان مانده است به مرتبه‌اى كه به هيچ‌وجه من الوجوه با هيچ‌كس نمىتوان كه سخن حق را گفت يا كردار حقّ را بروز داد حتّى اين‌كه با اهل و عيال و خدم و حشم و تبعه و اسرت خود ايضا نمىتوان كه حق را گفت و بروز داد و الّا به سبب جهل و عدم علم ايشان به حق يا به سبب اعراض ديگرى كه آن‌ها را از حق شنيدن و از كردار حقّ ديدن ايضا منع نموده و باز داشته است مخاصمه مىنمايند و عداوت مىورزند و حيات و زندگانى را بر اين كس تلخ مىكنند يا آن‌كه اين كس را مثل خود گمراه مىنمايند .
با هركه راست گفتم فى الحال خصم من شد * خاموشى از همه به چون حق نمىتوان گفت
تحفة الملوك ( فارسى ) — صفحة 229 | جعفر بن أبى إسحاق دارابى كشفى / عبد الوهاب فراتي