تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تحفة الملوك ( فارسى ) — صفحة 226

مساهمون:

ص٢٢٦
سرحدّ بداهت و ظهور رسيد و معنى آيه ايضا وضوحى داشت در آن‌كه مراد از آمدن يقين ، آمدن مرگ است و نامربوطى اين كلام پرواضح بود اكثر مردمان به اين سبب از ايشان برگشتند و قطع ارادت خود نمودند و اعانت نمودن به ايشان را موقوف داشتند و خلفا هم كه مؤسسين بودند يوما فيوما منعدم گرديدند و وظايف و موقوفات را رؤسا و بزرگان ايشان ضبط نمودند و اكثر ايشان در باب معيشت و زندگى خود سرگردان و حيران شدند و در اين وقت به ارشاد شيطان و رؤساى ايشان اكثرى كه بىچيز بودند مذهب خود را مباح دانستن و خوردن و گرفتن مال مردم را قرار دادند و گفتند كه المال مال اللّه و الفقراء عيال اللّه و به هرجا كه رسيدند و هرچه را ديدند برداشتند تا آن‌كه مردمان بالكليّه متنفّر و بىرغبت از ايشان شدند و مال خود را از ايشان دريغ داشتند ، پس بناى قلندرى و خانه‌گردى را گذاردند و بوق و كشكول و چوب‌دستى را كه او را منتشا مىنامند با خود لازم داشتند ، و بناى رسوايى و هرزگى گذاردند و به سبب آن‌كه اول اين طايفه چنان‌كه مذكور شد اشخاص جليل القدرى بودند و صاحب سرّ جناب امير عليه السّلام بودند اين ملاعين و ملحدين خود را ايضا از ايشان و از تبعهء آن جناب مىدانند و هميشه مولا مولا مىزنند و يا على يا على مىگويند با آن صوت‌ها و آوازها كه ديده و شنيده مىشود .
آهن و پولاد از يك كان برون آيد ولى * اين يكى شمشير گردد و آن دگر نعل خر است
اين حال اراذل و سفلهء ايشان است و امّا اكابر و جهلهء ايشان پس شغل و عملشان در شب‌ها و سحرها غنا كردن و رقصيدن و هو كشيدن و به ساير اذكار و اورادى كه اختراعى خود ايشان است معصيت و سركشى نمودن است و در روزها تا به شام خوردن و خوابيدن و بدمستى و سرخوشى كردن است و عقيدهء آن‌ها بىدينى و بىتكليفى و رياست‌دارى و خودآرايى است و اعتقادى به رسول و ائمه ندارند و خود را قطب و الو العزم مىدانند و در هر زمانى از امثال و اشباه خودشان به آن‌ها تابع مىشوند و در اوج و حضيض مىباشند تا وقتى كه خداوند ارادهء اظهار فرمودن دولت حق را بفرمايد و چون‌كه اين ملحدين و ملاعين خود را از اوايلى كه جلالت قدر ايشان معلوم شد مىدانند و جناب امير عليه السّلام را رئيس و مرشد خود مىپندارند و طريقهء