از نام خوشش زشتى كارش پيداست * سالى كه نكوست از بهارش پيداست
و در اندك زمانى اينها و اولاد ايشان مشاراليه مردمان جهله شدند و مردمان ايشان را اهل اللّه ناميدند و پنداشتند و تيمّن و تبرك و استمداد به آنها در امور خود مىنمودند تا آنكه رياى مخفيّهء ايشان ظهور يافت و بهجاى خود قرار گرفت و ايشان را در مرحلهء تهلكهء رياست انداخت و از اينجا معلوم شد كه رياست از ريا ناشى مىشود و ريا از خالص نبودن اخلاص بههم مىرسد و خالص نبودن اخلاص از بىمعرفتى به خود و به خداوند است و از اينجا است كه پيغمبر صلّى اللّه عليه و إله و سلّم كه عالم به حقايق و دقايق امور بودند فرمودند كه ريا در امّت من مخفىتر است از حركت نمودن مورچه بر روى سنگ صلب در شب تاريك « 1 » ، پس آنچه در احاديث رسيده است كه نجات يافتن و خلاص شدن از تهلكه در اخلاص است رجوع به اين مىنمايد كه نجات يافتن در معرفت و شناختن خود و خداوند است و بعد از آنكه به مرور ازمنه و ايّام رياست ملعونه در ايشان و در اولاد ايشان قرار گرفت ايشان را به اعراض و انكار نمودن حقّ كه ثمرهء رياست است و مبتلا نمود و واداشت و از اينجا در اين خيال و پندار افتادند كه ما هم مثل ائمه و عترت پيغمبر خدا مىباشيم و به اين خيال خورده خورده پا از صحبت ائمهء هدى عليهم السّلام كشيدند و دست توسّل خود را از دامن آن جنابان كوتاه كردند و بريدند و دست بيعت و تبعيّت خود را به شيطان دادند و او را مرشد و خود را مريد او دانستند و به رأى و عقل ناقص خود مستقل گشتند و در فتنه و فساد را گشودند و اسم مرشد و مريدى در اين وقت بههم رسيد و فتح باب رياضات و مجاهدات شيطانيّه شد و در حلقهء ذكرهاى جليّه و خفيّه كه فى الحقيقه عين بدعت و غفلت نمودن از خداوند است گشودند و بناى گرفتن مجالس و محافل و قرار دادن خلوتها و وردهاى خاصه گذاردند و خود را و مردمان را زياده بر آنكه از راه آخرت و طريق هدايت دور نمودند آن راه معيشت و مكاسب و اعمال واجبه دنيويّه ايشان ايضا بازداشتند و ايشان را به اسراف و تلف نمودن اموال امر كردند و اسم آن را زهد و توكّل گذاردند و خورده خورده مذهبى و طريقهء مقابل مذهب و طريقهء ائمهء هدى به
هامش
( 1 ) . شرح السنة النبوى ، ج 14 ، ص 324 و الطاف الشاف في تخريج أحاديث الكشاف لابن الحجر ، ص 105 .