از آن بلاد و از آن طايفه سرايت به بلاد و طايفهء شيعه نموده و اكثر شيعيان هم به اين وادى افتادند و اكثر مردمان حتّى از طوايف شيعه احترام اين طايفه را لازم دانستند و آنها را از اهل اللّه پنداشتند ، چنانكه تا اين زمان همين سيرت و سلوك از مردمان در حقّ ايشان باقى مانده است و احدى متعرّض آنها بر وجه اذيّت نمىشود .
خلاصه در زمان دولت بنى عباسيّه ، سلاسل و طوايف آنها متكثّر و بسيار شدند و در بلاد پراكنده و متشتت و متفرق شدند و هر طايفه خود را منسوب به يك مرشدى داشتند و از براى نشانه و علامت ايضا لباسها و تاجها و كلاههاى خاصّ اختراع نمودند و لكن فى الجمله هنوز معرفتى و كمالى هرچند كه شيطنت و ملعنت بود مىداشتند و بعد از آن از كثرت نعمت و فراوانى و راحت و خوشگذرانى همگى بىغيرت و بىشغل ماندند و مثل حيوانات شب و روز را به شغل و عمل چريدن و خوابيدن مشغول گشتند و به اين سبب اندك كمال رسومى كه مىداشتند و پرستش خداوندى كه در ظاهر مىنمودند از ايشان زايل و متروك شد و من بعد هم كسب كمالى و معرفتى نكردند و آنچه ديده مىشود كه از اين طايفه صاحب كمالات صوريّه مىباشند آن كمالات را قبل از آنكه داخل اين طايفه بشوند كسب كردند و اين طايفهء خالى از معرفت و كمال و خود را بىنياز از عبادت و پرستش خداوند ذو الجلال مىدانند و شب و روز به بنج خوردن و شراب آشاميدن و لواطه كردن و غنا نمودن و رقصيدن مشغول گرديدند تا آنكه بالاخره از جهت جواب دادن به مردمان و اسكات نمودن ايشان در ترك نمودن واجبات و ضروريّات دين اسلام و احكام و طرايق ايمان و اتيان نمودن به محرّمات و مباح دانستن شهوات شيطان ايشان را به اين عذر و دستآويز دلالت نمود كه بگويند كه تكليف از جهت رسيدن به حقّ است و ما به حقّ رسيدهايم و و اصل شدهايم و ديگر تكليف بر ما نمىباشد چونكه خداوند فرموده است كه
وَ اعْبُدْ رَبَّكَ حَتَّى يَأْتِيَكَ الْيَقِينُ
« 1 » ؛ يعنى بندگى خدا را بنما تا وقتى كه بيايد به سوى تو يقين و ما به سرحدّ يقين رسيدهايم و ديگر بندگى كردن خداوند از ما ساقط و برداشته شده است و چونكه شناعت افعالشان و فضاحت گفتار و اقوالشان به
هامش
( 1 ) . حجر : 99 .