رغبت داشتن به دنيا و ابناء آن است هرچند كه بر غير عارف مخفى باشد و من حيث لا يشعر راغب و مايل به دنيا شده باشند و آن زىّ و وضع خاص در كسوت و لباس آن بود كه لباس پشم و صوفى كه متعارف عرب بود كه مىپوشيدند خصوصا در وقت زمستان و در ايام سفر نمودن ايشان و لكن اگر ظفر به لباسى ديگر مىيافتند ايضا مىپوشيدند بلكه طالب آن بودند خصوصا در فصل تابستان و ايام حضر ايشان و در هنگام اقامت صلوات و ايام عيدات و خصوصا بالنّسبه به حال رسول و امامان و صاحبان شريعت و مقتدايان پوشيدن همان لباس پشم و صوف را در جميع اوقات خواه زمستان و خواه تابستان و در جميع حالات خواه حالت فقدان و خواه وجدان و يافتن غير از آن لازم دانستند و پوشش هميشگى خود را قرار دادند و او را از براى خود زىّ گرفتند به فريب و غرور آنكه غير از اين و ساير لباسهاى ديگر از اسباب ناز و تنعّم است و ما را رغبتى به آن نمىباشد و ندانستند كه اين اول مفتوح شدن باب حيله و مكر نمودن شيطان است به ايشان .
صوفى نهاد دام و سر حقه كرد باز * بنياد مكر با فلك حقّهباز كرد
و آخر الامر ايشان را از اين باب داخل وادى هلاكت و رياستى خواهند نمود كه پيغمبر صلّى اللّه عليه و إله و سلّم در شأن و بيان فساد آن فرموده است كه « ملعون من ترايس و ملعون من همّ بها و ملعون من حدّث بها نفسه » « 1 » ، يعنى ملعون است و از رحمت خداوند دور است هركسى كه رياست نفسانيّه بنمايد و ملعون است هركسى كه قصد و نيّت آن داشته باشد و ملعون است هركسى كه حديث بنمايد به آن نفس خود را و بر سبيل خطره در دل بگذارند ؛ چونكه آخر الامر منجر به انانيّت و طغيانى مىگردد كه ديگر پيروى نمودن حقّ با وجود آن متعذّر مىشود . خلاصه از براى دلالت نمودن بر اينكه ايشان از زمرهء اهل اللّه و اولياء اللّه و از اهل حقّ و اهل آخرت مىباشند پشم و صوف را علامت و نشانه قرار دادند و اسم صوفى از اينجا بههم رسيده و متداول شد و مراد از آن اهل اللّه و اهل الحق و اهل الاخرة و اهل التقوى و المغفرة دانسته شد و از همين اسم معلوم مىشود كه همه پشمند .
هامش
( 1 ) . اصول كافى ، ج 2 ، ص 298 ، ح 4 و بحار الأنوار ، ج 70 ، ص 151 ، ح 5 .