باشند و طريقهء حصول و الهام و راه حكمت را به آنها نموده باشند و به واسطهء آن حكمت و استنارهء قلب از براى ايشان حاصل شده باشد و الّا در غرور و جهالت و ضلالت و خودپرستى و خوشوقتى به آنكه حكمت را مىدانند و در نزد خدا و رسول صلّى اللّه عليه و إله و سلّم از جملهء حكما و زمرهء اولو الالباب محسوب مىباشند باقى مىمانند تا اينكه بميرند و حكمت ايشان در قبر و برزخ قيامت ثمره بخشد و به كار ايشان آيد .
عاقلان نقطهء پرگار وجودند ولى * عشق داند كه در اين دايره سرگردانند
وصف رخسارهء خورشيد ز خفاش مپرس * كه در اين آينه صاحبنظران حيرانند
اين است بيان طريقهء فلسفه و بيان مفسدهء آن و اما بيان طريقهء تصوف و بيان فساد و فضيحت و افاف آن ، پس در ضمن اين تحفه مذكور مىشود .
تحفه : [ 19 ] ، [ تنافى تصوف با شريعت ]
بدانكه در زمان پيغمبر صلّى اللّه عليه و إله و سلّم جناب امير عليه السّلام كه نور نبوّت و شعشعهء ولايت آن جنابان ظهور و غلبه مىداشت شعاعى از اشعهء نور آن جنابان و شمهاى از شمايم جمال آن صاحب جمالان به معدود قليلى و اشخاص جليلى كه صاحب استعداد و قابليّت و خالى از عيب و علّت بودند رسيده بود و در مرتبهء خود تكميل وجود و تصفيهء قلوب و تزكيهء نفوس خود نموده بودند و از دنيا و زندگانى آن پيش از آمدن مرگ و كوتاه شدن دست ، به حكم « موتوا قبل ان تموتوا » « 1 » اعراض نموده و دست كشيده و مرده بودند و محاسبه و موازنهء خود را قبل از آمدن وقت حساب و نصب نمودن ميزان ، به مضمون « حاسبوا انفسكم قبل أن تحاسبوا و زنوا انفسكم قبل ان توازنوا » « 2 » كشيده و كرده بودند و به عالم امن و راحت و اطمينان و فراغت رسيده بودند و با خداوند خود مع و مصاحب شده بودند و به سبب صفاى سريرت و پاكى طينت يكرنگ و خالص النيّة و صاحب حوصله و بردبار و خالى از انانيّت و خودنمايى و رياكارى و بىرغبت از اغيار بودند و هرگز در خيال و خطرهء آنكه دين خود را به دنيا بفروشند و به واسطهء
هامش
( 1 ) . بحار الأنوار ، ج 66 ، ص 317 .
( 2 ) . نهج البلاغه ، خطبهء 90 ؛ فروع كافي ، ج 8 ، ص 143 ، ح 108 و بحار الأنوار ، ج 4 ، ص 310 ، ح 38 .