علم سماع و تقليد بوده است درآمده است و نقوش و خطوط در صفحات قرطاس مانده است نه اينكه حقايق آنها در صفحات قلوب آمده باشد و نقش بسته باشد و بعد آن الفاظ و عبارات به لغت ديگرى درآورده شده است و ناقل آن غير ضابط و غير عادل بوده است و بعد به حكم سلطان جابرى و غرض فاسدى تدوين آن نموده شده است و اشخاص و رعيّتى كه خالى از استعداد و قابليّت و بدون خلوص نيّت بودند بلكه به قصد فرمانبردارى سلطان و تقرّب يافتن به آن نه به نيّت چيز فهميدن ايضا اقدام بر آن نمودند و او را تعليم و تعلّم و مدارست و ممارست كردند ، چگونه مىتوان كه اسم او را علم حكمت گذارد ؟
ظنى ظنّنا هريسه و برّ مگس * گوساله به نردبان و اشتر به قفس
بلكه لا محاله اين قسم از علم قطّاع طريق مردمان از خدا و رسول و ائمه و دين و تحصيل فهم و بههم رسانيدن يقين مىگردد ؛ چونكه همگى به فريب و غرور آنكه اين فنّ ، فن حكمت است و حكمت به زبان خدا و رسول و ائمه هدى ممدوح بوده است و مىباشد و به مضمون
وَ مَنْ يُؤْتَ الْحِكْمَةَ فَقَدْ أُوتِيَ خَيْراً كَثِيراً
« 1 » هركس را كه حكمت دادند به خير بسيار مىرسد ليلا و نهارا مشغول به همين مىشوند و از همه فنون علم و ابواب طاعات و عبادات و هدايات باز مىمانند چنانكه تا اين زمان به همين نهج مانده است و حكمايى كه در اين زمان مىباشند حكمت ايشان محض همين تلفّظ نمودن به الفاظ و بيان نمودن اصطلاحات و لغزها و معمّاها و رجوع نمودن به نقوش و خطوط كتابها و مطلع شدن بر اقوال و رأىها و نقل نمودن آنها را به زبانها مىباشد و به هيچوجه من الوجوه اينها دخلى و ربطى به حكمت كه اطّلاع يافتن بر حقيقت چيزى است به واسطهء نور قلب ندارد و ايشان هم عارف و مطّلع به حقيقت هيچچيز نشدهاند و نيستند از اين الفاظها حكمت طلب كردن به آن مانده كه كس خورشيد را طالب شود اندر شب يلدا مگر آنكه بعضى از ايشان بعد از آنكه به ضلالت و گمراهى خود برخورده باشند ميلى و اقبالى به سوى حق و توسّلى به ائمهء اطهار خود كه اهل حقّند نموده باشند و آن جنابان آنها را دستگيرى كرده
هامش
( 1 ) . بقره : 269 .