فقرهاى كه حضرت عيسى عليه السّلام در جواب ارسطاطاليس نوشته بودند خودرأيى و خطاى ايشان ايضا معلوم مىشود . ارسطاطاليس نوشته بود كه اگر كسى از وطن اصلى خود دور افتاده باشد و بخواهد كه به وطن خود بازگردد آيا راهى و چارهاى هست ؟ آن حضرت نوشته بودند كه بلى و لكن به محض عقل و بدون شرع اكتفا نمىشود و السّلام . علاوه آنكه ، آنچه را كه ايشان فهميدند و به الفاظ و اصطلاحات درآوردند ، بيان نمودند ، نبايد و لازم ندارد كه ديگرى كه همان الفاظ و اصطلاحات را بشنود و ببيند و بگويد و معانى لغويّهء يونانيّهء آنها را بفهمد حكمت را بيابد و مطّلع بر حقايق بگردد ؛ چونكه دانسته شد كه فهميدن حقيقت چيزى به واسطهء همان نورانيّت دل است نه به گفتن و دانستن معانى الفاظى كه از براى تعبير نمودن از آن وضع شده است و الّا لازم مىآيد كه خدا و رسولى كه حكيم بودند و حقايق اشيا را مىدانستند و از آن حقايق به واسطهء الفاظ و عبارات تعبير و اخبار فرمودند هرآينه مردمانى كه شنونده و گويندهء آن الفاظ بودند همگى صاحب حكمت و مطّلع بر حقيقت گردند و بالبديهه نه چنان است .
گفتن نيكو به نيكويى نه چون كردن بود * نام حلوا بر زبان راندن نه چون حلواستى
زياده آنكه الفاظ و اصطلاحات در وقتى كه در زمان خلفاى بنى عبّاس نقل كرده شد از لغت يونانيّه به لغت عربيّه ، افراط و تفريط بسيارى در آن بههم رسيد و به حكم سلطان بناى نقل نمودن و تعليم و تعلّم گرفتن آن گذارده شد نه به استعداد و قابليّت مردمان و ميل و رغبت داشتن اهل آن زمان با آنكه ناقل فسطاى بن لوعاى بعلبكى شامى نصرانى بوده است و در ولايت روم ظفر به كتب يونانيان يافته و بعضى از آنها را تحصيل نموده و به عراق آمده و آنها را به لغت عربيّه درآورده و با آنكه مقصد ايشان در اين عمل بناگذاردن اساسى بود كه به واسطهء آن مردمان را مشغول سازند و از طريقهء حضرات ائمهء اطهار عليهم السّلام دور و معزول نمايند نه اينكه مقصود ايشان چيز فهميدن مردمان بوده است ، پس عملى كه اول آن حقيقتى نداشته است و محفوظ از خطا و خلل نبوده است و هيچ ربطى به معنى حكمت و مقصود از علم لدنّى نداشته است ، و بعد به كسوت الفاظ و عبارات و اصطلاحات از براى اشخاصى كه علم ايشان