تصرّف و مدخليّتى نه و كتابى و استدلالى نيست و اكتسابى و تحصيلى نمىباشد ، بلكه موهوبى و الهامى و حصولى و افهامى مىباشد ، بلى مقدّمات و اسباب حصول آنكه طريقهء رياضت است كه مذكور شد آنها تحصيلى و تكسّبى اينكس مىباشد و اينكس را در آن قدرتى و اختيارى هست به شرط بودن استعداد اصلى و قابليّت جبلّى در اينكس و بر تو محقّق و معلوم است كه از هريك صد نفس كه از اهل عقل باشند يك نفس را اين قابليّت و اين استعداد نمىباشد و از هريك صد نفس كه صاحب استعداد باشند يك نفس را به اين رياضات و تحصيل اين مقدمات مذكوره راه و ظفر بههم نمىرسد با آنكه عدد اهل عقل فى نفسه قليل مىباشد چنانكه سابقا ذكر شد ، پس دانهء گوهر حكمت درخور حوصلهء همهكس نه و صيد علم لدنّى به قيد شهپر و جناح همّت هر كركس درنمىآيد .
شهپر زاغ و زغن درخور صيد و قيد نيست * اين كرامت همره شهباز و شاهين كردهاند
و چونكه معنى حكمت و طريق حصول و راه وصول به آن معلوم شد ، پس بدان كه فلاسفه و حكماى يونانيّه كه پيش از زمان و شريعت خاتم النّبيّين صلّى اللّه عليه و إله و سلّم بودند طريقهء فهم و اطّلاع يافتن ايشان بر حقايق اشيا ، تكسّب و تفكّر نمودن بوده است نه تصفيهء قلب و تزكيهء نفس كردن و اگر در بعضى از ايشان به طريقهء تصفيه و رياضات بوده است هرآينه به رياضاتى بوده است كه طريقهء او را ايضا به تكسّب و تفكّر و نظر خود يافته و صحيح دانسته بودهاند نه آنكه به قاعدهء شريعت انبيا و رسلى كه به سبب صفاى قلب و بودن وحى با ايشان هرگز خطا در حق ايشان متصوّر نمىشود ، بوده است و طريقهء تفكّر در هرچيز كه باشد مادام كه از انشراح صدر و استنارهء قلب نباشد خالى از خطا نمىشود بلكه خطا در آن بسيار واقع مىشود هرچند كه به واسطهء استعمال قواعد منطقيّه باشد ؛ چونكه مراعات نمودن قواعد را به طورى كه سالم از خطا باشد ايضا موقوف به انشراح صدر و استنارهء قلب است و از اين سبب است كه اختلاف بسيارى كه علامت و آثار خطا است در ما بين ايشان در اكثر مسايل رخ داده است و واقع شده است ، پس آنچه را كه ايشان حكمت دانستهاند نه حكمت است و راهى كه از براى وصول به آن و حصول آن قرار دادهاند نه راهى است چنانكه از