بيان نمودن معنى حكمت ، مذكور و مسطور شده است و سبب كلى و راه حقيقى و اصلى مر توفيق يافتن بر اين حالات كه آنها رياضت شرعيّهء ممدوحهء حقّه مىباشند و رياضتى از اين اشدّ و اقرب و احقّ و اصوب نمىباشد ، زهد و اعراض نمودن از دنياى فانيه و ابنا و متاع آنيهء آن و اقبال نمودن به آخرت باقيه و عالم بالا و ملاء اعلى و نعمتها و عيشه راضيهء آن است چنانكه در حديث مشهور نبوى است كه « من اراد ان يؤتيه اللّه علما من غير تعلم و هدى من غير هداية فليزهد فى الدّنيا » « 1 » ؛ يعنى هركس كه بخواهد آنكه خداوند عطا بفرمايد به آن علمى را كه از غير طريقهء تعلّم و تحصيل باشد و راهى را كه از غير طريقهء هدايت احدى و راهنمايى دليل باشد ، پس بايد كه زهد نمايد در دنيا و اعراض فرمايد از زخارف و زينت آن .
اى گداى خانقه بازآ كه در دير مغان * مىدهند آبى و دلها را منور مىكنند
خانه خالى كن دلا تا منزل جانان شود * كين هوسناكان دل و جان جاى ديگر مىكنند
و اما بدون زهد در دنيا و اعراض نمودن از آن پس توفيق يافتن به رياضت مذكوره حاصل نمىشود ؛ چونكه محقق است كه « حبّ الدنيا رأس كلّ خطيئة » پس با وجود علاقهء دل به دنيا و محبّت داشتن مر او را ، اجتناب نمودن از قبايح و معاصى و مرتكب شدن مر حسنات و مراضى خداوند ، متعذّر و بدون آن ، منشرح شدن صدر ، و مستنير شدن قلب و نفس به نور عقلانى ممكن نيست و بدون آن ظفر يافتن به حكمت و مطّلع شدن به حقايق اشيا كماهى محال است ؛ چونكه هر مقصدى را بابى و هر بابى را اسبابى مىباشد ، اين است طريقهء رياضت تحصيل و راه حصول حكمت و علم لدنّى بىاستاد و بلادليل .
گفتم به نقطهء دهنت خود كه برد راه * گفتا حكايتى است كه با نكتهدان كنند
گفتم كه خواجه كى به سر حجله مىرود * گفت آن زمان كه مشترى و مه قران كنند
و از اين تقرير معلوم گرديد كه علم حكمت همان كيفيّت نورانيّه قلب و نفس است كه به واسطهء آن اطّلاع بر حقايق اشيا كماهى حاصل مىشود و زمام آن مرتبط به عالم ملكوت و به دست خداوند صاحب العزّ و الجبروت است واحدى را در آن
هامش
( 1 ) . مستدرك وسائل الشيعة ، ج 2 ، ح 12 ، ص 45 ، ح 13 با اختلاف .