و در اين حديث زياده بر مفاسدى كه در ساير احاديث مذكور شده است تصريح به دو مفسدهء عظيمهء ديگر ايضا فرمودهاند : يكى طريقهء فلسفه را به كار بردن و او را حكمت دانستن ؛ و يكى طريقهء تصوف را در شريعت داخل نمودن و او را هدايت پنداشتن و دوم به مراتب افسد و اقبح و اضلّ از اول است چنانكه از بيان حال هردو معلوم خواهد شد . ان شاء اللّه تعالى ، اما طريقهء فلسفه و فساد آن ؛ پس بدانكه حكمت كه عبارت است از اطّلاع يافتن بر حقايق اشيا كماهى ، هرگز مذموم نشده است و نمىشود و نخواهد شد بلكه هميشه ممدوح بوده است و مىباشد و خواهد بود و آن اصل علم و اعظم و اقوى و اشرف طرق معرفت و چيزفهمى است و چنانكه سابقا دانسته شد طريقهء حصول آن بعد از بودن استعداد در اين كس ، تصفيه نمودن قلب و تزكيه نمودن نفس است به واسطهء اطاعت فرمودن مر شارع و ملازمت نمودن مر طريقهء شريعت آن را از روى جدّ و اجتهاد و از روى خلوص و يكرنگى و اتّحاد در عالم ظاهر جوارح و اعضا و عالم باطن قلب و نفس و واداشتن نفس و قلب راست به مراقبت و كشككشى خود مثل واداشتن دايه را بر شاهزاده تا آنكه هيچگونه قبيحى و باطلى و خلاف حقّى كه بيان آن به شرع و به عقل شده است و آلت و علّت ماديّهء اعمال نفس مىباشد از هيچيك از اعضا و جوارح آنكه علّت و آلت صوريهء اعمال نفس و قلب مىباشند و از خود نفس كه علّت و آلت فاعليت اعمال است در هيچ وقتى از اوقات و حالتى از حالات از آن سر نزند ، بلكه تمام حركات و سكنات جوارح و اعضاى آن از قبيل گفتن و ديدن و شنيدن و خوردن و آشاميدن و پوشيدن و نشستن و راه رفتن و خوابيدن و همگى خطرات نفس و قلب آن حسن و حقّ و موافق عقل و مطابق شريعت باشد تا آنكه تمام ظاهر و باطن او به حكم فرمودهء خداوند كه
وَ ذَرُوا ظاهِرَ الْإِثْمِ وَ باطِنَهُ
« 1 » از معاصى و مساخط و قبايح مهجور و معزول و به طاعات و مرضات خداوند و محاسن عقليّه و شرعيّه متصّف و مشغول گردد تا آنكه تمامى ظاهر و باطن او به جميع محسّنات و زيبايى آراسته و به عالم قدس و نور مشابه وجود و پيوسته شود و قابل مر فيض و اشراق نور عقل گردد و عقل او را منوّر و مستنير به
هامش
( 1 ) . أنعام : 120 .