متنسّك هذا يدعوا الناس الى باطله بنسكه و ذاك يطرّد النّاس عن الحق بهتكه » « 1 » ؛ يعنى شكسته است پشت مرا دو نفر ، يكى عالمى كه هتك حرمات دين اللّه را نمايد و عمل به علم خود نكند و طالب دنيا باشد و يكى ديگر جاهلى كه بسيار عبادت نمايد . اين جاهل مىخواند و فريب مىدهد مردم را به باطل و جهل خود به سبب عبادت خود و آن عالم مىراند و نفرت مىدهد مردم را از حقّ و علم خود به سبب هتك نمودن او و عمل نكردن او به علم خود و از اينجا است كه در احاديث رسيده است كه مثل عالم بد ، مثل سنگى است كه در دهن چشمهء آبى افتاده باشد نه خود از آن آب مىخورد و منتفع مىشود و نه مىگذارد كه زروع و اشجار از آن آب منتفع گردند .
و بدانكه يكى از فتنههاى مردمان در آخر الزّمان ، به هم رسيدن جاهلين صلاح شعار و تقدّس آثار مىباشد ؛ چونكه هرقدر كه كسى بخواهد كه نسبت جهل و نقص و ضلالت به ايشان بدهد و عوام را از تبعيّت آنها دور نمايد قبول نمىكنند و مىگويند كه فلانى ، عيبى ندارد ؛ چونكه مرد صالحى مىباشد و نفهميدهاند كه همهء عيوب از جهل و در جهل مىباشد و خداوند با جاهل هيچگونه ربطى ندارد چنانكه بعد از اين مذكور خواهد شد و خوبى و كمال صلاح و تقدس در اعمال بعد از علم و با وجود معرفت است همچنانكه هرقدر كه كسى ايضا بخواهد كه به بعضى عوام بفهماند بدى عالم را ايضا قبول نمىكنند و مستمسك ايشان همين است كه فلانى عيبى ندارد ؛ چونكه مردى است عالم و ندانستهاند ايضا كه خوب و كمال علم به عمل است و خداوند با عالمين به غير عمل ايضا هيچ التفاتى ندارد و از اينجا است كه اين دو فرقه قاصم الظّهر گرديدند لكن قاصميّت جاهل از همان يك جهت فريب خوردن مردم است به عبادات او و ميل نمودن ايشان است به جهل آن و قاصميّت عالم از دو جهت است ، يكى آنكه بعضى را كه اندك هوش و بينايى دارند و به عمل ننمودن او به علم خودش برخوردند آنها را از كسب نمودن علم خود متنفّر مىسازد ؛ و يكى ديگر آنكه بعضى را كه بينايى ندارند و به عمل ننمودن آن برنخوردهاند آنها را به تبعيّت
هامش
( 1 ) . شرح غرر الحكم ، ج 6 ، ص 98 ، ح 9665 .