مستور است و علم دنيا ظاهر و منشور است و از اين سبب است ايضا كه تفحّص از مرافعات يكديگر مىكنند و نقض احكام يكديگر مىنمايند با آنكه در اصول محقق داشتهاند كه تجسّس از حكم مجتهدى ديگر و نقص نمودن آن جايز نيست « 1 » و از اين سبب است ايضا كه مىگويند تقليد ميّت جايز نيست « 2 » و ادّعاى اجماع بر آن مىنمايند و افضل از خود را مبغوض مىدارند و تقليد مفضول را جايز مىدانند « 3 » با آنكه عقلا و نقلا از جملهء قبايح و منكرات است و از اين سبب است ايضا كه خطاى مجتهد را معفّو مىدانند و او را در خطاء آن معذور مىدارند « 4 » با آنكه در اصول محقّق داشتهاند كه مذهب شيعه تخطئه است نه تصويب و بر قرض معفّو و معذور بودن خطاياى آن ديگر فرق ما بين تخطئه و تصويب نيست و از اين سبب است نيز كه به خصوص حريص و طالب اجتهاد و مجتهد مىباشند و ديگر به هيچ اسمى رضا نمىشوند و دايرهء اجتهاد را وسيع كردهاند و به تجزّى اجتهاد قايل شدهاند و به خواندن الف ، ب و دانستن بعضى از اصطلاحات مجتهد مىشوند . مجتهدين حقّانيّه را رسوا و بدنام كردند و امر را بر مردمان مشتبه نمودند و غاصب حقوق مجتهدين گرديدند و خود را با آنها اوّلا يكسان دانستند و ثانيا كه ديدند كه كسى انكار ايشان را نمىنمايد ادّعاى افضليّت بر مجتهدين حقّانى ايضا نمودند و در مجالس و محافل عوام كه هرّ را از برّ و گوهر را از خرمهره نمىشناسند بهطور تفاخر و بزرگى و وضع وقاحت و بىادبى و بلند نمودن صوت و به طورهاى ديوانگى به طريق زور و اكراه با آنها همدست و همآواز و همصحبت شدند .
زاغ را بهر خدا اى چمنآرا مپسند * كه همآواز به مرغان خوش آواز شود
و از اين سبب است ايضا كه با عوام النّاس مخالطهء شديد مىنمايند بلكه جمعى از الواط و اوباش را همواره با خود مىدارند با آنكه خلطه با عوام و اراذل النّاس نه شيوهء
هامش
( 1 ) . مبادئ الوصول إلى علم الأصول ، ص 244 .
( 2 ) . العروة الوثقى ، ج 1 ، ص 9 ، مسألهء 22 .
( 3 ) . مستمسك العروة الوثقى ، ج 1 ، ص 26 ، مسألهء 12 .
( 4 ) . العروة الوثقى ، ج 1 ، ص 20 .