آن اعمالى كه پيشه گرفتهاند و اسم آنها را عبادت و عمل صالح گذاشتهاند و بگويند كه به عوض اين اعمال ، فلان عمل ديگر بكنيد يا آنكه به عوض اين اخراجات در اين مواضع در فلان موضع ديگر انفاق نماييد هرآينه نمىشنوند و اطاعت نمىنمايند و مشغول به همان اعمال و هواى نفوس خود هستند و همچنين از اين سبب است كه اكثر طايفهء مشتغلين به شغل علم از ارازل و نانجيبان و پست همّتان و طالبان دنيا مىباشند ؛ چنانكه در احاديث است . « 1 »
و چنانچه محسوس و مشاهد است كه در تمام بلاد و قرى از براى تحصيل دنياى دنيّهء خود به واسطهء لباس و صورت علم با مردمان و با يكديگر در منازعه و محاربهاند و بر يكديگر افتراءات مىبندند و تكفير و تفسيق به يكديگر مىكنند و نقل محافل و ميوهء مجالسشان غيبت نمودن يكديگر است و اظهار نمودن فضيلت و مفاخرت و بزرگى كردن است و با وجود شدّت تباغض و تناكر با يكديگر اگر به عالم ديگرى كه از جنس خودشان ايضا باشد ، وارد ايشان بشود همگى متّفق شده با آن محاربه و منازعه دارند ؛ مثل خصلت كلاب و طالبان جيف و مردار ، و اگر از غير جنس ايشان هم باشد و كار به ايشان ندارد و راهگذار باشد و سر در آخور و توبرهء ايشان هم نكند ايضا به محض توهّم عالم حيوانى بر آن جمع مىگردند و او را لگدكوب و دندانگز و ايذا مىنمايند و هرقدر كه بگويد كه من از جنس شما نيستم و شاهباز شاه مىباشم و راه گم كردهاى به وادى شما افتادهام سخن او را باور نمىدارند و مثال جغدها و بومها با آن در عداوت و اذيّت مىكوشند . ساكت باش .
اى گل نگفتمت به كسى گفتوگو مكن * ديگر به هر خسى چو گل باغ رو مكن
و از اين سبب است ايضا كه همّت و سعى خود را در فنّ فروع به كار مىبرند خصوصا مسايل را كه در اجتماع كردن مردمان بر ايشان مدخليّت بيشتر مىدارد و از ساير فنون ديگر كه اعظم اركان دين مىباشند اعراض مىنمايند ، مثل فنّ اصول دين و معارف الهيّه و مبدئيّه و معاديّه و معرفت دنيا و آخرت كه دار سفر و حضر ايشان است
هامش
( 1 ) . جامع الأخبار ، ص 1229 و بحار الأنوار ، ج 22 ، ص 453 ، ح 11 .