آن احكام مردمان احمقانى چند از براى احمقان ديگر ، به درستى كه اگر حقّ خالص مىبود و ممزوج به باطل نمىشد هرآينه نمىبود خلاف و اختلافى و اگر باطل خالص مىگرديد و ممزوج به حق نمىبود هرآينه ترس و تشويشى بر صاحب عقل نمىبود لكن گرفته مىشود از حق قدرى و از باطل قدرى ، پس ممزوج و جمع كرده و پخته مىشود باهم ، پس در آنوقت تسلّط مىيابد شيطان بر اولياء خودش و نجات مىيابند آنچنان اشخاصى كه در ازل ، طريقهء حسنى و نيكويى و ثابت قدمى از براى آنها نوشته شده است . به درستى كه من شنيدم از رسول خدا صلّى اللّه عليه و إله و سلّم كه مىفرمود :
چگونه مىباشيد شما در وقتى كه عارض بشود شما را فتنه كه كوچك در آن فتنه ، بزرگ شود و بزرگ در آن فتنه ، پير شود و طريقهء مردم جارى مىشود بر آن فتنه و مردمان آن فتنه را سنّت و شريعت از براى خود مىگيرند ، پس اگر به حكم و سعى يك مؤمنى و يك عاقلى آن فتنه تغيير داده بشود مىگويند كه شريعت برهم خورده و تغيير داده شده است و حال آنكه مردمان اتيان به امر منكرى نمودهاند . بعد از آن شديد مىشود فتنه و بليّهها و اسير كرده مىشوند ذريّهها و مىكوبد ايشان را فتنه همچنانكه مىكوبد آتش هيمه را و همچنانكه مىكوبد سنگهاى آسياب به سنگينى خودش و مردمان تحصيل و طلب فقاهت را مىنمايند براى غير خداوند و تحصيل علم را مىنمايند از براى غير عمل كردن و طلب مىنمايند دنيا را به عملهايى كه از براى طلب آخرت قرار داده شده است « 1 » ؛ يعنى مثل نماز و روزه و حجّ و زكات و خمس و مسجد رفتن و تعزيهدارى نمودن و مساجد و مدارس و كاروانسرا و پل و امثال آنها ساختن و نظاير آنها كه اعمالى است كه از براى طلب آخرت وضع شده است نه دنيا آنها را وسيلهء مطالب دنيويّهء خود كه اعظم آنها شهرت و جاه و رياست است مىنمايند ؛ چونكه همّتها و نيّتها و قلوب و دلها سرنگون و مايل به سفل گرديده است و آنچه را مىكنند و مىگويند لا محاله به جهت و به تبعيّت همان مقاصد دنيويّه ايشان است لا غير ؛ مثلا فرض نما كه هرگاه شخصى گرسنه باشد و دل آن مستغرق در
هامش
( 1 ) . الاحتجاج ، ج 2 ، ص 626 ، ح 146 و بحار الأنوار ، ج 34 ، ص 167 ، ح 975 .