موجب هلاك ايشان باشد و عفو از جميع ايضا نمىشود و الّا موجب استدراج و خذلان ايشان مىگردد چونكه هميشه و الى آخر العمر به سبب فساد زمان و غلبهء جهل ، اعمال قبيحه از ايشان سر مىزند ، پس در اين صورت معنى و مرجع عفو فرمودن از جميع آنها به خذلان و واگذاردن ايشان به خود ايشان مىشود چنانكه در سلوك پدر مشفق مهربان با فرزند ناخلف خود مشاهده همين سيرت مىشود كه پدر از بعض اعمال قبيحهء او اعراض و سكوت مىنمايد و در بعض ديگر از آن او را تأديب و معاقبت مىفرمايد و اگر از جميع قبايح آن اعراض و سكوت نمايد ، پس مرجع آن به خود سرى و بيرون نمودن او است از مرتبهء فرزندى و اگر در جميع آن را تأديب و معاقبه نمايد هرآينه عاقبت آن به كشتن و هلاكت است و از مرتبهء فرزندى بيرون رفتن است ايضا و بههمين منوال است سلوك و رفتار خداوند و پيغمبر و حضرات ائمهء اطهار عليهم السّلام كه پدران حقيقى و مشفقان تحقيقىاند با مؤمنين و سعدا و شيعيانى كه به سبب فساد زمان و غلبهء جهل ناخلف و بدرفتار افتادهاند ، پس اكثر از بدىهاى ايشان به واسطهء جاه و آبرو و استغفار و شفاعت آن جنابان به درجهء عفو خداوند مىرسد . بلى ،
عهد ما با لب شيريندهنان بسته خداى * ما همه بنده و آن قوم خداوندانند
و هرقدر كه بعد از عفو فرمودن باقى مىماند تأديب و عقاب آن در دار دنيا به ايشان مىرسد تا اينكه در دار آخرت ، ديگر چيزى نمانده باشد كه در آنجا به ايشان برسد و بعد از مردن ما بين ايشان و خداوند حجاب و دورى و محاسبه و مناقشه نباشد و بلاحساب داخل بهشت شوند ، چنانكه غير ايشان كه عفو از اعمالشان شده است و تأديب و عقاب آن هم در دار دنيا به ايشان نرسيده است و بايد در دار آخرت به ايشان برسد بعد از مردن ما بين ايشان و خداوند حجاب و دورى و سخط و مهجورى است و بدىهاى ايشان از حد حساب و مناقشه گذشته است و بلاحساب بايد داخل جهنّم بشوند . « 1 » چنانكه مضامين احاديث مستفيضه است و اين معنى مراد از فرمودهء اوست
هامش
( 1 ) . كتاب سليم بن قيس الهلالي ، ص 54 و بحار الأنوار ، ج 28 ، ص 15 ، ح 22 .