نمودن علم و جمع كردن مال است . گوينده حق قليل و ملازم حقّ ذليل و لسان صدق و زبان راستى بسته و كليل ، و در عملها معتكف بر عصيان و در علمها ، سخن گوينده بر اصطلاحات و اذهان اطفالها بد خصلت و شوخ و شنگ و جوانها در معاصى حريص و بىدرنگ و علما منافق و افعالشان مر اقوالشان را غير موافق و خوانندهء قرآن از طريقهء شريعت خارج و مارق . تعظيم نمىنمايد صغير مر كبير را و رحم نمىكند غنى فقير را و امرا بسيار و فقرا بىشمار ، و قليل مىباشند فقيهان و امينان و كم مىباشد نبات و گياه و زرع با آنكه باران بسيار و فراوان و اگر چيزى بدهند منت مىگذارند و اگر ندهند و منع كنند ، عيبگويى و سرزنش مىنمايند و عظيم مىباشد در نظر ايشان دنيا و زينت آن و خداوند برمىدارد از ايشان ، اسلام و هيبت آن و آن زمان وقت كساد شدن دين و امّت من است ، مثل كساد شدن بازار ، و نيست در آن زمان مستقيم و ثابت قدمى ، مردهها در قبرها از خير ايشان مأيوس و اخيار و خوبان در ميان ايشان از زندگى كردن نااميد و محروم و در آنوقت فرار كردن از ايشان بهتر است از بودن با ايشان . « 1 »
و از اين مقوله احاديث بسيار و خارج از حدّ و حصر و شمار است و قدرى از آنها را در كتاب اجابة المضطرين با تتمّهء مطلب ذكر نموديم و اگر اين كس از طريقهء شريعت و رفتار و كردار پيغمبر و ائمهء اطهار خود عليهم السّلام مستحضر و خبردار مىباشد پس آنچه در اين زمان مىبيند و مشاهده مىكند مجموع را بر خلاف شريعت مىيابد و آن قدرى كه بر وفق شريعت مىبيند ايضا مىداند كه ظاهرسازى و حيلهبازى است و ظاهر صرف و صورت محض است و از نيّت و حقيقت عارى است و اگر خبردار از شريعت نيست ، پس در ذكر اين احاديث و بيان اين امور فايدهء مر او را نه ؛ چرا كه بر فرض عدم اطّلاع آن بر شريعت و طريقت حقّه اين امور را عين شريعت و ديندارى مىداند و تكذيب اين مقوله احاديث را مىنمايد يا آنكه به فريب نفس خود مىگويد كه آن زمانها هنوز نيامده است و خواهد آمد . بارى
هامش
( 1 ) . همان .