است و مىرسد كه آنها را منع نمايند و تقصير آنها را ثابت كنند و حالات هيچيك از آنها منقلب به فساد نگردد ، امّا وقتى كه اكابر از شيوه و طريقهء لازمهء خود بيرون رفتند و طريق فساد را ايشان ابتدائا پيشه و طريقهء خود نمودند ؛ ساير مردمان به تبعيّت « النّاس على دين ملوكهم » از طريقهء حقّه بيرون مىروند و در اين صورت اكابر را آن قوهء روحانيه نمانده است كه آنها را منع كنند و راهى و رويى و زبانى ندارند كه تقصير آنها را ثابت سازند چونكه خود مقصّر مىباشند با اينكه اليق و اولى به عدم تقصير بودهاند و بنابراين حالات همگى ، منقلب به فساد و كدورت و ظلمت مىگردد و علاجپذير نيست . بلى ماهى از سرگنده گردد ، نى ز دم .
و از آنجا كه نظام و صلاح ابناء زمان و مردمان به حكم عقل و مضمون احاديث به شش فرقه منوط و بسته است ، پس سه از آن ، ملوك و اكابر مىباشند و سه ديگر از آن ، رعايا و تبعه و اصاغر مىباشند و ملوك و اكابر ، علما و سلاطين و اغنياءند و تبعه و اصاغر ، جاهلين و رعايا و فقرااند . و تكليف و طريقهء حقهء علما ، زهد در دنيا و رغبت نمودن در آخرت و عمل به موجب علم خود نمودن است و تكليف سلاطين ، شفقت نمودن و مرحمت و عدالت به كار بردن است و تكليف اغنيا و صاحبان دولت ، تفحّص و تجسّس از حال فقرا و احسان و عطيه فرمودن است و تكليف جاهلين ، اطاعت و فروتنى و پيروى نمودن مر علماست و تكليف رعايا ، تعظيم و فرمانبردارى و انصافكارى است با سلاطين و تكليف فقرا ، صبر نمودن و اعراض كردن و طمع نداشتن بالنّسبه به اغنيا است پس اوّلا كه فساد از اكابر سر مىزند و علما از طريقهء زهد و عمل كردن به موجب علم خود بيرون مىروند جاهلين لا محاله از شيوهء اطاعت و فروتنى و پيروى نمودن دست برمىدارند و سلاطين كه از طريقهء شفقت و مرحمت و دلسوزى و رعيّتپرورى و عدالتگسترى بيرون مىروند ، البتّه رعايا از طريقهء تعظيم و انصاف و خدمت نمودن ايضا خارج مىشوند و اغنيا كه از طريقهء بذل و احسان و تفحّص حال فقرا بيرون مىروند ، فقرا لا علاجا از طريقهء صبر و اعراض نمودن از اغنيا و قناعت نمودن به دادهء خداوند بيرون مىروند و طريقهء تملّق و خلقپرستى را پيشهء خود مىسازند .
تحفة الملوك ( فارسى ) — صفحة 187
مساهمون: جعفر بن أبى إسحاق دارابى كشفى
ص١٨٧