گنه چشمان كر و دل مبتلايى * خدايا دل بلا بىدل بلايى
اگر چشمان نكردى ديدهوانى * چه دانستى دلم دلبر كجايى
و از اينجا است كه در شريعت اوّلا جوارح را مكلّف به اوامر و نواهى نمودهاند تا آنكه به واسطهء تأثير و تأثّر در مدّت حيات و عمر اين كس تكميل قلب بشود و تمام جوارح و قلب همگى بالأخره مستغرق در بحر طاعت و رضاجويى خداوند بگردد و به لسان حال بگويد چنانكه حضرت ابراهيم عليه السّلام فرمود :
إِنِّي وَجَّهْتُ وَجْهِيَ لِلَّذِي فَطَرَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ حَنِيفاً وَ ما أَنَا مِنَ الْمُشْرِكِينَ
« 1 »
* قُلْ إِنَّ صَلاتِي وَ نُسُكِي وَ مَحْيايَ وَ مَماتِي لِلَّهِ رَبِّ الْعالَمِينَ
* لا شَرِيكَ لَهُ وَ بِذلِكَ أُمِرْتُ وَ أَنَا أَوَّلُ الْمُسْلِمِينَ
« 2 » ؛ يعنى روآور و مقبلشونده نمودم ذات و دل خود را به سوى آنچنان خداوندى كه ايجاد فرموده است سماوات و ارضين را در حالتى كه ميلكننده و اعراضكنندهام از هر باطلى به سوى حق و رو آورنده و داخلشوندهام در اسلام حقيقى و نيستم من از گروه مشركين و در هيچيك از اعمال من مقصدى و مقصودى غير از خداوند نمىباشد و به تحقيق كه نماز من و ساير عبادات من و زندگانى و حركات من و مردن و سكون من همگى از براى رضاى خداوندى است كه پرورشدهندهء تمام مخلوقات و موجودات است و هيچ شريكى از براى آن نيست و به اينطور از بندگى و اخلاص و توحيد امر كرده شدهام من و من اول گروه مسلمين به اينطور اسلام مىباشم .
جاى من دير مغان است مروّح وطنى * راى من راى بتان است مبارك رايى
و بعد از آن دل او سالم و خالى از اغيار و قابل قرب حريم پروردگار كرد و چنانكه فرموده است كه
يَوْمَ لا يَنْفَعُ مالٌ وَ لا بَنُونَ
* إِلَّا مَنْ أَتَى اللَّهَ بِقَلْبٍ سَلِيمٍ
« 3 » ؛ يعنى روز قيامت روزى است كه هيچچيز به هيچكس نفعى نمىدهد مگر كسى كه آمده باشد به سوى خداوند با دل سليم و خالى از اغيار .
انديشه گل مكن گل اين است * آن جمله رهست و منزل اين است
هامش
( 1 ) . أنعام : 79 .
( 2 ) . همان : 162 - 163 .
( 3 ) . شعراء : 88 - 89 .