تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تحفة الملوك ( فارسى ) — صفحة 185

مساهمون:

ص١٨٥
و بدان‌كه سرّ مرابطهء قلب به قالب و تأثير دادن از طرفين آن است كه جوارح و اجزاى قالب همگى فى الحقيقه همان قلب و نفس است كه در عالم تركيب عنصرى حسّى به صور جوارح و اعضا درآمده است مثل شاخه‌هاى درخت كه در حقيقت همان ريشهء زيرى و پنهانى است كه در عالم بالا و ظهور به صور شاخه‌ها درآمده است و آن ريشه ايضا در حقيقت همان آب و خاك و هواى عنصرى است كه در عالم تركيب و امتزاج به صورت ريشه برآمده است .
چرخ با اين اختران نغز و خوش زيباستى * صورتى در زير دارد هرچه در بالاستى صورت زيرين اگر با نردبان معرفت * بر رود بالا همان با اصل خود يكتاستى
هم‌چنين ابناء زمان و بنى آدم كه شاخ و برگ ريشهء زمين و آسمانند در حقيقت همان زمين و آسمان است كه به تربيت ربّ الارباب در عالم تركيب عنصرى به تصفيه و انتخابات و اسباب عالم قضا و قدرى به صور ابناء زمان و بنى آدم درآمده است .
نواى بلبلت اى گل كجا پسند افتد * كه گوش هوش به مرغان هرزه گو دارى
و مثال مرابطه و حصول تأثير به طريق تكدّر و ادبار در هريك از عالم كبير فيما بين سماوات و بنى آدم و عالم صغير فيما بين قلب و اعضا و جوارح در عالم محسوس و مشاهده مثال شخص جراحت‌دار متعفّن الاخلاطى است كه در مكانى نشسته باشد كه هواى آن مكان بالذّات و فى نفسه طيّب و خوش باشد و به غير از اعضا و جوف آن شخص مدخل و مخرجى ديگر نداشته باشد ، پس در هر مرتبه كه آن شخص نفس مىكشد در هواى آن مكان فى الجمله عفونتى حاصل مىشود تا آن‌كه طيّبى و خوشى آن مبدّل به عفونت مىشود و بعد از آن در هر مرتبه كه داخل جوف و اعضاى آن مىشود اخلاط و جراحات آن را متعفّن‌تر مىگرداند و به نفس كشيدن او ايضا كه بيرون مىآيد هواى مكان را متعفّن‌تر مىگرداند تا آن‌كه آخر الامر آن شخص هلاك شود با آن‌كه عفونت اخلاط آن به قوّت طبيعى كه ماوراى قوّت اوّليه باشد و بر خلاف عادت مستحدث شده باشد منقلب به خوشى و اعتدال گردد به مرتبه‌اى كه هرقدر از آن هوا كه داخل جوف او مىگردد او را ايضا منقلب به خوشى و طيّبى گرداند تا آن‌كه بالكلّيه عفونت عارضيّه او را زايل گرداند يا آن‌كه هواى آن مكان به قوّت خارجيه على