مرگ اگر مرد است گو پيش من آى * تا در آغوشش بگيرم تنگ تنگ
من ز وى عمرى ستانم جاودان * وان ز من دلقى ستاند رنگ رنگ
و بنابراين تحقيق لا محاله و ناچار انبيا و رسل بعد از انجام دعوت و اتمام حجت بايد وفات بيابند . و اوصيا و امامان كه بعد از ايشان لازم و واجب است كه باشند چون كه مكلف به تبليغ جداگانه نيستند ، بلكه مكلف به حفظ نمودن همان تبليغ و همان شريعتند ، پس مكلف نيستند كه مثل انبيا و رسل در پى مردمان بروند و نمىروند ، بلكه مردمان مكلفند كه در پى ايشان بروند و سئوال از امر دين خود بنمايند ، مگر نادرا و اتفاقا كه آن هم از متممات تبليغ انبيا است نه از شأن امامت و شغل وصايت . و از اينجا است كه از جمله وصيتهايى كه جناب پيغمبر صلّى اللّه عليه و إله و سلّم در وقت وفات خود به جناب امير المؤمنين عليه السّلام نمودند آن است كه فرمودند : يا على ! مثل تو مثل بيت اللّه و كعبه است و مردمان بايد كه به سوى تو بيايند و نبايد كه تو به سوى مردمان به روى .
پس لا محاله در زمان وفات يافتن رسل ، نور عقل روى به خفا و استتار مىگذارد و شعاع امر و نهى تبليغى آن موقوف مىگردد و ظلمت جهل روى به غلبه نمودن مىنمايد . و چنانكه غلبهء فرقهء عقل در زمان خاتم النبيّين صلّى اللّه عليه و إله و سلّم به سرحد كمال و نهايت رسيد از آنجا كه تابع ظهور نور عقل بود و ظهور نور عقل در زمان آن جناب در سرحد و غايت بود ، همچنين غلبهء فرقهء جهل ، كه تابع ظهور ظلمت جهل است ، بعد از وفات آن حضرت ، كه زمان شدت و به غايت رسيدن ظهور ظلمت است ، بايد كه به سرحد و نهايت برسد ؛ چونكه عقل و جهل متضاد من جميع الوجوهند و هر متضاد من جميع الوجوه بايد كه در وجود جميع صفات ، كه از آن جمله صفت شدت ظهور است ، متلازم و بههم بسته باشند ؛ چنانكه در وجود ذات متلازم و بههم پيوستهاند و در تحفهء اول اين باب محقق شد . و بنابراين بايد كه ظلمت جهل شدت نمايد و ظاهر و غالب آيد تا آنكه سرايت به هفت آسمان عوالم عقل بنمايد ؛ چنانكه نور عقل در وقت ظهور و غلبهء آن سرايت به هفت زمين عوالم جهل نمود .
نتيجهء كلام آنكه بعد از وفات آن جناب كه امر و نهى تبليغى موقوف و منقطع گرديد و وصى آن جناب هم در خانهء خود نشست ، چونكه مكلف نبود به دعوت كردن و