جزع منما ، كه آن مصيبت ايضا دوام ندارد « 1 » ؛ چنانكه همه را بهطور يقين در عالم حس مشاهده مىنمايى و مثال و صورت تغيّر تمام موجودات و عدم وقوف آنها بر حدى و تنزل نمودن آنها بعد از ترقى ، در عالم طبيعت جماديت ، آب فواره است كه تغير و متحرك است و واقف بر حدى هم نيست و بعد از بلندى ايضا روى به افتادن و سرنگونى مىنمايد ؛ چنانكه گفتهاند : فواره چون بلند شود سرنگون شود .
و در عالم طبيعت حيوانيت ، مورچه است كه از وقتى كه از خانه و سوراخ خود بيرون مىآيد لا ينقطع متحرك مىباشد و او را قرارى نيست تا آنكه به خانه و سوراخ خود برگردد . و اگر حركت او بر روى چوب عمود نموده و شاخص ساخته ، اتفاق افتد هرآينه مىرود تا به سر آن شاخص ، و در آنجا هيچ وقوف نمىنمايد و ثانيا برمىگردد و روى به پايين مىآورد . و حال تمام موجودات بدين منوال است كه از وقتى كه از عالم مبدئيت خود جدا شدهاند و بيرون آمدهاند على الاتصال و لا ينقطع در مرور و حركتند تا آنكه به عالم معاديهء خود رجوع كنند و قرار گيرند .
و سبب و سرّ ديگر آن است كه فرستادن و آمدن پيغمبران از جهت تبليغ دعوت و اتمام حجت خداوند است بر ديگران ، يعنى بر بندگان ، نه رياست و بزرگى نمودن ايشان در دار دنيا . و براى رياست و بزرگى ايشان ، دارى ديگر و مقرى سزاوارتر مهيا شده است . پس هر وقت كه تبليغ دعوت و اتمام حجت ، كه شغل ايشان و مقصود از آمدن ايشان است ، به انجام رسيد ، ديگر باقى ماندن ايشان در دار دنيا يك طرفة العين معنى ندارد و عبث است ؛ چنانكه هريك از بندگان و امم ايضا كه تبليغ دعوت و اتمام حجت بر آن شد و آنچه در باطن و مكمن استعداد آن بوده است بروز نمود ديگر وقوف و زندگانى در دار دنيا از براى او نيست و بايد كه منتقل به دار آخرت ، كه جاى آن است ، بشود . و اين سرّ فرمودهء خداوند است كه
وَ لِكُلِّ أُمَّةٍ
هامش
( 1 ) . بحار الأنوار ، ج 68 ، ص 60 به بعد .