كه از براى هريك از عقل و جهل بالنسبه به دو روى ظاهر آنها ، ظهور و غلبه مىباشد ، و در وقت غلبهء عقل از روى ظاهر هنگام مغلوبيت جهل است از روى ظاهر و برعكس ، يعنى وقت غلبهء جهل از روى ظاهر هنگام مغلوبيّت عقل است از روى ظاهر ايضا ، و درين دو قسم از غالبيّت و مغلوبيت ، اختلاط و درهم بودن عقل و جهل باقى و برقرار است لكن با زيادتى خلط عقل به جهل در حال غلبهء جهل و زيادتى خلط جهل به عقل در حال غلبه عقل . و امّا دو روى باطن آنها ، پس غلبه از براى روى باطن عقل مىباشد و در آنوقت مغلوبيت از براى روى باطن جهل ايضا مىباشد لكن بدون اختلاط در ما بين آنها بلكه با تميز و جدا شدن از يكديگر است و غلبه از براى روى باطن جهل هم مىباشد و لكن در آنوقت مغلوبيت از براى باطن عقل نيست ، بلكه آن هم غالب است ايضا و از يكديگر ايضا جدا و ممتازند به اشدّ جدائيت و امتياز از قسم اول ، و آنوقت جدا شدن عقل و جهل است از يكديگر بالكليّه و من جميع الوجوه و وقت ترقى نمودن هردو است در بروز و ظهور حقيقى معادى و قيام نمودن قيامت و آشكار شدن جنّت و جهنم است ، پس عقل را من جميع الوجوه مغلوبيّت هرگز نمىباشد ، امّا وقت ظهور حق و بروز نور عقل و غلبهء آن از روى ظاهر كه مقام نبوت است و مغلوبيت جهل از روى ظاهر ايضا . پس ايّام بعثت انبيا و اوصيا و اوقات بودن ايشان است به استقلال و انفاذ امر در ميان فرقهء خود و آنوقت هنگام قاهريت و غلبه نمودن فرقهء عقل است بر فرقهء جهل ؛ چونكه استعداد انبيا و اوصيا از براى اشراق و تابش عقل و ظهور نور آن ، تمام به سرحدّ كمال است بالنّسبه به كمالات و استعدادات هريك از ايشان ، و نور عقل به سبب استقلال و انفاذ امر ايشان از ظاهر اقوال و اعمال و باطن نيّات و توجّهات رعيّتدارى و امتپرورى ايشان سرشار و غالب و آشكار و فايض بر ديگران است و از اين تحقيقات معلوم گرديد كه آنچه ديده مىشود از بسيارى مؤمنين و كثرت فرقهء عقل ، در زمان وجود و استقلال حضرات انبيا و اوصيا ، اكثر آنها از فرقه و اشخاص جهلند كه به سبب ظهور نور عقل پامال و جهل آنها پنهان گرديده است و نور عقل بر سبيل عاريت بر آنها تابيده است و همگى جاهل و كافرند و به طريق تبعيّت و بدون حقيقت و بلانيّت تابع گرديدهاند ؛
تحفة الملوك ( فارسى ) — صفحة 155
مساهمون: جعفر بن أبى إسحاق دارابى كشفى
ص١٥٥