تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تحفة الملوك ( فارسى ) — صفحة 134

مساهمون:

ص١٣٤
وسايط و برازخ بالنسبة به ديگران و بعيدان از آن به حسب مرتبه تا آخر سلسلهء عقل مىباشد . و اقطاب و اوتاد و ابدال و رقبا و نقبا و نجبا و رجال الغيبى را كه اهل مكاشفه و عرفان گفته‌اند و اعتقاد به آن‌ها دارند و در هر روزى مكان ايشان در يكى از جهات ثمانيه دانسته‌اند و ايشان را سيصد و شصت تن مىدانند و قليلى از ايشان را به سبب صفاى روحيه و غلبهء نوريت به « ارواح مقدسه » ناميده‌اند و گفته‌اند كه هريك از آن‌ها كه فوت نمايند احدى را از اهل عالم به جاى آن مىبرند و نماز صبح را البته بايد كه در مكهء معظمه با غوث ، كه هميشه ساكن و مجاور مكه است و رئيس ايشان است و او را « قطب الاقطاب » گويند ، اقتدا كنند ، همين وسايط بعد از رسول صلّى اللّه عليه و إله و سلّم و امام عليه السّلام مىباشند نه غير آن‌ها . و قطب اصل كه رسول يا امام است اطلاع از قطبيه و برزخيه خود به قدر علم خود دارد و من دون او را غالبا اطلاعى نمىباشد مگر آن‌كه قطبيه و برزخيه آن به سرحد عالم حس برسد ؛ مثل قطبيه صاحب عيال بالنسبة به امور و معايش عيال خود ، و حاكم بالنسبة به ولايت خود ، و سلطان بالنسبة به اقليم خود . و عالم بالنسبة به متعلمين خود ، و امثال اين‌ها كه قطبيه و وساطت ايشان در امور معيشتى كه ايشان قطب و واسطهء آنند به سرحد مشاهده و محسوسيه رسيده است و لازم نكرده است كه آن قطب با تبعه و رعيت خودش در يك ولايت باشد ، بلكه چه بسيار است كه امور و فيوضات جمعى بسته و منوط به قطبى است كه در ظاهر به مراحل و منازل بسيار از ايشان دور است و مىشود كه در خدمت آن هم باشند و فيوضات آن به واسطه وسايط بعيده به آن‌ها برسد ؛ به جهت آن‌كه ميزان اين امر قرب و بعد استعدادى و مناسبت و مشابهت معنوى است نه صورى ؛ چنان‌كه ديده مىشود كه فرزند عالمى كه افاضهء آن به مردمانى كه بعيدند از آن به حسب نسب و محل مىرسد استفاضهء فيض را از پدر خود نمىنمايد ، بلكه از آن مردمان بعيد النسب و بعيد المحل مىنمايد ، به سبب عدم قابليت و عدم مشابهت و مناسبت او با پدر خود . و چه بسيار مىشود كه در ظاهر ما بين تبعه و قطب ايشان عداوت و هجرت است و در واقع و نفس الامر اسباب رسيدن فيوضات ايشان است و خود و آن‌ها هيچ كدام از اين رابطه مطلع نيستند . و از اين تقريرات ، سر اين‌كه در ارض اللّه بايد امام باشد و ارض اللّه خالى از امام و
تحفة الملوك ( فارسى ) — صفحة 134 | جعفر بن أبى إسحاق دارابى كشفى / عبد الوهاب فراتي