سرى مىباشد از سرهاى عقل و اسم آن آدمى بر روى آن سر نوشته شده است و بر هر رويى از آن روىها پردهاى انداخته شده است كه برداشته نمىشود تا وقتى كه آن آدمى تولد نمايد و به حد بلوغ مردها يا زنها برسد و هرگاه كه بالغ شد ، برداشته مىشود آن پرده ، پس مىافتد در دل آن آدمى نورى ، پس به سبب آن نور مىفهمد واجبات و مندوبات و خوبى و بدى را . بعد فرمودند كه آگاه باشيد كه مثل عقل و تابش آن در دل انسان ، مثل چراغ و تابش آن است در وسط خانه .
و اين مضامين اشاره به همان علاقه و به تحقيقى است كه ذكر كرده شد . و اين نوع از تقرير ، تمثيل فرمودن عالم عقل است به عالم حس . و از اين سبب است كه در آخر كلام به طريق اندراج تفصيل در اجمال فرمودند كه مثال عقل به چراغ مىماند . و در اين حديث هرچند كه بيان علاقهء عقل را در فيض فهمى و ادراكى فرمودند نه غير آن و ليكن نفى فيوضات ديگر را نكردند ، بلكه به سبب اهميت بيان اين نوع از فيض ، اكتفا به آن شده است ؛ چونكه مخاطبين موجود و مكمل به كمالات علايق وجوديهء قالبيه و قلبيه بودند و در بيان آن علايق فايدهء مهمهاى براى ايشان نبود . و هرچند كه مشتمل بر بيان علاقهء عقل است لكن خاص به آن نيست ، بلكه به جهت اهميت ايضا اكتفا به بيان آنها به تنهايى شده است . و چونكه اصل وجود و خلقت جهل بالذات و بالاصاله نبوده است ، بلكه بالعرض است ، پس حالات و آثار آن هم ذكر كرده نمىشود مرگ بالعرض و به جهت فايده . خلاصه ، كيفيت علاقهء هريك از عقل و جهل به عوالم خودشان در جميع تعلقات به يك نهج است ؛ چنانكه خداوند فرموده است :
وَ إِنْ مِنْ شَيْءٍ إِلَّا عِنْدَنا خَزائِنُهُ وَ ما نُنَزِّلُهُ إِلَّا بِقَدَرٍ مَعْلُومٍ
« 1 » ؛ يعنى و نيست هيچ چيزى مگر آنكه خزانه و منبع او در نزد ما است و نازل و فرو نمىفرستيم آن منبع و خزينه را مگر به اندازهء معلوم و مشخصى . و مراد آن است كه فرو آمدن آن به قدر و در وقت حصول استعداد افراد و محال و حصول مقدمات و شرايط آن است . و سابقا محقق شد كه باب و خزانهء موجودات عليينيّه و سجينيه كه در نزد خداوند است همان عقل و جهل است
هامش
( 1 ) . حجر : 21 .