كه باب و منبع كل موجودات است نه غير اينها و اشاره به اين است ايضا آيهء
وَ عِنْدَهُ مَفاتِحُ الْغَيْبِ لا يَعْلَمُها إِلَّا هُوَ وَ يَعْلَمُ ما فِي الْبَرِّ وَ الْبَحْرِ وَ ما تَسْقُطُ مِنْ وَرَقَةٍ إِلَّا يَعْلَمُها وَ لا حَبَّةٍ فِي ظُلُماتِ الْأَرْضِ وَ لا رَطْبٍ وَ لا يابِسٍ إِلَّا فِي كِتابٍ مُبِينٍ
« 1 » ؛ يعنى و در نزد خداوند است كليدهاى عالم غيب و نمىداند آن كليدها را احدى مگر خود خداوند و مىداند آنچه را كه در بيابانها و درياها است و نمىريزد برگى از درختى مگر آنكه خدا او را مىداند و نيست دانهء كوچكى در ظلمات زمين و نه تر و نه خشكى مگر اينكه منبع و اصل آن در كتاب مبين است . و كتاب ، همين كتاب عقل است كه كتاب جهل هم به تبعيت آن است . و چونكه دانسته شد سابقا كه عقل عين روح حضرات پيغمبر و ائمهء معصومين عليهم السّلام است و اطلاق آن بر قوالب و مجالى آن ايضا مىشود از اين سبب وصف او به مبين ، كه معناى آن بيانكننده است ، شده است و تأويل آن را در احاديث به جناب امير المؤمنين عليه السّلام نمودهاند . « 2 » خلاصه ، در اين باب و در اين آيه ،
دلى پر گوهر اسرار دارم * و ليكن در زبان بسمار دارم
تحفه : [ 8 ] ، [ وسايط عقل و جهل در رسانيدن فيض و علاقه خود به بنى آدم ]
و چنانكه علايق و فيوضات هريك از عقل و جهل تا آنكه به كرهء محل تكوّن آدم برسد محتاج به برزخ و واسطه است و بدون برازخ و وسايط ممكن نيست كه از آنها مدد و اعانت بنى آدم برسد ، همچنان بعد از رسيدن به كرهء مكان بنى آدم ممكن نيست كه به هريك جدا جدا و به طريق استقلال و بدون واسطه مدد و اعانت برسد ، بلكه محتاجند به برزخ و واسطه ايضا . پس اولا فيوضات هريك از عقل و جهل به شخصى كه رأس و رئيس هريك از دو سلسله است ، مىرسد و بعد از آن و به واسطهء آن به ديگران مىرسد ، به بعضى بىواسطه و به بعضى با واسطه ايضا . و رئيس در سلسلهء عقل در هر عصرى رسول يا وصى رسول آن عصر مىباشد . و آن قطب اصلى و مدار حقيقى روى زمين و كرهاى كه مكان بنى آدم است ، مىباشد . و در تحت آن ايضا
هامش
( 1 ) . أنعام : 59 .
( 2 ) . الاحتجاج ، ج 2 ، ص 302 ، ح 254 و تفسير نور الثقلين ، ج 1 ، ص 723 ، ح 102 و 103 .