تمام نيست همچنان محبت و ولايت و تعظيمات و تسليمات ايشان در زبان بدون عداوت و اهانت و لعنت دشمنان ايشان در زبان ايضا تمام نيست .
و الحال سرّ آن در بعضى روايات وارد شده است كه ثواب لعن نمودن بر دشمنان بيشتر از ثواب صلوات فرستادن بر آن جنابان « 1 » [ است ] واضح شد ؛ چونكه تولّى بدون تبرّى تمام نمىشود و تبرّى از شروط و اسباب تماميت تولى است چنانكه معقول و معناى حديث مشهور است كه « دوست تو سه طايفه است : دوست تو و دشمن دشمن تو و دوست دوست تو ، و دشمن هم سه طايفهاند : دشمن تو و دشمن دوست تو و دوست دشمن تو » « 2 » . پس شدت ثواب و فضيلت داشتن تبرّى و لعن نمودن به جهت تمام نمودن تولّى است ؛ چونكه دوستى و تعظيم دشمنان ، منافى دوستى و تعظيم دوستان است و مانع حصول و خار سر راه وصول آن است ، و الا فى نفسه و من حيث الذّات او را فضيلتى و ثوابى نمىباشد . و از اينجا معلوم شد كه بيشتر بودن ثواب و فضيلت داشتن لعنت براى غالب مردمان است كه به سبب ضعف بصيرت و عدم قوت عقلشان شك در ملعونيت آن خبيثان مىكنند و اندك ميلى در بعضى از اوقات و خطرات به آنها بههم مىرسانند و آن ميل ، مانع و خار راه ايشان مىشود و آنها را منع از حصول محبت و وصول به ولايت آن جنابان مىكند . و اما اشخاصى كه عقل و بصيرت قويّه دارند و اول الامر در ملعونيت و جاهليت و مطروديت آنها شك نكردهاند و ملعنت آنها را يقين نمودهاند و هرگز ميلى به ايشان نداشتهاند و نخواهند داشت و ابدا از براى ايشان مانعى از حصول تولّى و وصول به قدر و معرفت آن جنابان نمىباشد ، پس در حق ايشان افضليت مذكوره را ندارد ، بلكه اگر الى آخر العمر هرگز متذكر آن ملاعين نشوند و اسم آنها را نبرند و لعن به ايشان نكنند ، پس هيچ عيبى در تولّى و منقصتى در كمالات ايشان نيست و نخواهد بود هرچند كه عدم تذكر و غفلت نمودن از آنها به سبب ضديت محال است .
هامش
( 1 ) . بحار الأنوار ، ج 65 ، ص 37 ، ح 79 .
( 2 ) . همان ، ج 64 ، ص 195 .