تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تحفة الملوك ( فارسى ) — صفحة 125

مساهمون:

ص١٢٥
خداوند است و هيچ شأنى از شئونات غضبيه ، بدون صدور و ورود بر آن و عبور از آن به احدى از مخلوقات سجينيه و من دون نرسيده است و نمىرسد و نخواهد رسيد الى ابد الدّهر در مبدأ و معيشت و معاد ، پس الحال بايد دانسته شود كه مجموع عوالم عقليه و جهليه كه در اجمال هريك از آيهء نور و آيهء ظلمات - كه سابقا ذكر هردو شد - به چهار مرتبه و چهار عالم مندرج فرموده بودند به صورت كره‌اى مىباشد كه محيط او مقام عالم عقل اول و مركز او محل عالم جهل اول است و از طرفين به وساطت عوالم بسيارى نزول و صعود مىنمايند ؛ يعنى رحمت خداوند به وساطت عقل از محيط نزول مىنمايد در آن عوالمى كه تبعهء عقل است . و غضب خداوند به وساطت جهل از مركز صعود مىنمايد در عوالمى كه تبعهء جهل است تا آن‌كه در عالم كرهء نسيم كه محل تكوّن بنى آدم و تبعهء او از حيوانات و نباتات و معادن و جمادات است با يك‌ديگر تلاقى مىنمايند و مخلوط مىشوند ، به طورى كه در صورت ظاهريهء انسانيه از يك‌ديگر فرق ندارند . و درد بىدرمان و بلاى بىپايان از اين‌جا و در اين‌جا است . و لكن در صورت باطنيت ، كه حقيقت نور و ظلمت و سعادت و شقاوت طرفين است ، از يك‌ديگر جدا و ممتازند و هركدام طالب و موجد آثار خود هستند . و فرمودهء خداوند كه
مَرَجَ الْبَحْرَيْنِ يَلْتَقِيانِ
* بَيْنَهُما بَرْزَخٌ لا يَبْغِيانِ
« 1 » اشاره به اين است ؛ يعنى سر داده است خداوند دو دريا را در حالتى كه هردو با يك‌ديگر ملاقات مىكنند و لكن در ميانهء آن‌ها برزخ و واسطه‌اى است كه به سبب آن داخل يك‌ديگر نمىشوند . و اين اشاره به همان ضديتى است كه فى ما بين عقل و جهل و نور و ظلمت و سعادت و شقاوت است كه به سبب آن محال است كه داخل يك‌ديگر بشوند ؛ يعنى احدهما به ديگرى منقلب بشود ؛ چنان‌كه بعد از اين مذكور خواهد شد . و درمان درد و پايان بلا از اين‌جا و در اين‌جا است . و صورت كره بدين شكل است كه فرضا آن روى منبسط يك نصف كرهء مستديره است كه از جهت نمودار بودن و محسوس گرديدن به دو نصف شده است به اين هيئت :
هامش
( 1 ) . رحمن : 19 - 20 .
تحفة الملوك ( فارسى ) — صفحة 125 | جعفر بن أبى إسحاق دارابى كشفى / عبد الوهاب فراتي