تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تحفة الملوك ( فارسى ) — صفحة 121

مساهمون:

ص١٢١
بِها وَ لَهُمْ آذانٌ لا يَسْمَعُونَ بِها أُولئِكَ كَالْأَنْعامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ أُولئِكَ هُمُ الْغافِلُونَ
« 1 » ؛ يعنى و به تحقيق كه خلق فرموديم ما از براى جهنم بسيارى از جن و انس را كه از براى ايشان دل‌هايى است كه به آن دل‌ها چيزى را نمىفهمند و چشم‌هايى است كه به آن چشم‌ها چيزى را نمىبينند و گوش‌هايى است كه به آن گوش‌ها چيزى را نمىشنوند و اين قسم از مخلوق ، مثل چهارپايانند ، بلكه آن‌ها بدتر و گمراه‌تر از چهارپايانند و آن‌ها جاهلان و غافلانند و به خود و خداوند ، هيچ كدام عارف و عالم نيستند . و در احاديث قدسيه است ايضا كه خداوند فرموده است كه خلق نموده‌ام خلقى را براى بهشت و دار راحت و آن‌ها را داخل بهشت مىكنم و پروا ندارم و خلق نموده‌ام خلقى را براى جهنم و دار نقمت و آن‌ها را داخل جهنم مىكنم و باك ندارم و اين به جهت آن است كه من سئوال كرده نمىشوم از آن‌چه كرده‌ام . « 2 » مراد آن است كه آن‌چه را كرده‌ام تمام بر وفق مصلحت و حكمت است و مورد بحث و سئوال نيست ، يعنى در نزد عاقل و عارف كه مطّلع بر كيفيت خلقت عقل و اشعهء آن و خلقت جهل و عسعسهء آن بشود . و اما جاهل و غير عارف ، پس آن خودش نفس بحث و جدال و سئوال است و قطع نمودن بحث آن ممتنع و محال است ؛ چون‌كه معناى جاهل اين است كه چيزى مشعور به او نمىشود ؛ چون‌كه مضمون همين آيه است كه الحال ذكر شد . و از اين‌جا و از قاعدهء سابقه كه « تعرف الاشياء باضدادها » معلوم مىشود كه صلوات فرستادن بر آن جنابان بدون لعن نمودن بر آن دشمنان و خبيثان به سرحد كمال و ظهور نمىرسد ؛ چون‌كه صلوات و لعن ضد يك‌ديگرند و ظهور و تماميت حقيقت احدهما موقوف به ظهور و تماميت ديگرى است و تولى و تعظيم نمودن كسى موقوف به تبرّى و سبّ و اهانت نمودن ضد او است و تولّى به تبرّى تحقق مىيابد و درست مىشود . و چنان‌كه محبت و ولايت آن جنابان در دل اين كس بدون برائت و مبغضيّت آن خبيثان
هامش
( 1 ) . أعراف : 179 . ( 2 ) . بحار الأنوار ، ج 5 ، ص 255 ، ح 52 .
تحفة الملوك ( فارسى ) — صفحة 121 | جعفر بن أبى إسحاق دارابى كشفى / عبد الوهاب فراتي