بفرمايد ايضا به اينكه لابد است هرچيزى را از ضد ، لفظ زوج را فرموده است و هر يك از دو ضد را زوج ناميده است تا اشاره باشد به اينكه لا محاله بايد كه هريك از ضدين ، ازدواج و اجتماع ، در عالم خلقت و وجود ، با ضد ديگر بنمايد و الّا اثنين يا فردين مىفرمود . پس تضاد موجودات و اختلاف آنها دليلى است واضح بر صمدانيت و وحدانيت و قدرت و توانايى و بلاضديت و بلانديّت خالق و صانع آنها ، نه اينكه دليل بر دو بودن صانع باشد يا اينكه عبث و بلا حكمت باشد و از اينجا است كه ذكر اختلاف صنايع خود را در قرآن بسيار و مكرر فرموده است و فرموده است كه در اين اختلاف ، آيه و علامات است براى قومى كه از اهل عقل و دانش و بينش باشند .
بسا قفلى كه بندش ناپديد است * چو وا بينى نه قفل است آن كليد است
بنابراين تحقيق و تفصيل لابد و ناچار شد و لازم آمد كه به سبب ايجاد و خلق فرمودن عقل ، خلق و ايجاد جهل ، كه ضد آن است ، بشود تا معلوم شود كه عقل چه چيز است و حقيقت آن ظاهر و هويدا گردد .
گر نگشتى ظلّ جهل از پرتو عقل آشكار * تا ابد عاقل ندانستى كه نور است يا كه نار
تا نيايد خشكى و آن محنت فصل خريف * كس نيابد خوبى و آن لذت فصل بهار
گر نبودندى شبان يا گر نيامد روزها * كس نگشتى عارف از ماهيت ليل و نهار
وز ازل پنهان بماند آن كنز مخفى تا ابد * گر نگشتى آشكارا صنعت پروردگار
تحفه : [ 2 ] ، [ جهل و فلسفه خلقت آن ]
بدانكه آنچه اولا و بالذات مقصود و مراد بوده است و بالاصاله اراده به خلقت او تعلق گرفته است آن عقل است و جهل ثانيا و بالعرض مقصود و مراد شده است ، و بالتبع ، اراده به خلقت آن تعلق گرفته است ، از جهت ظهور و بروز عقل كه بدون وجود ضد آن ، كه جهل است ، ممكن نيست و نمىشود . پس به يك اراده و به يك صنع ، خلقت دو چيز شده است كه يكى صنع اصلى و مقصود ذاتى است و ديگرى از متممات ظهور ، كه معناى خلقت است ؛ مىباشد ، نه اينكه دو چيز مستقل به دو صنع يا