يا لمس و ماليدن چيزى را . و اين مذكورات ، كيفيات و حالاتى است كه حقايق آنها مخفى است و به آثار ايضا بايد ظاهر شود و معروف گردد . و دانسته شد كه نهايت عالم ظهور ، عالم حس و وجدانى است كه آلت آن ، همين كيفيات است ايضا و به آنها بايد كه متحقق بشود . پس ديگر از براى ظهور آثار اين كيفيات عالمى نيست مگر عالم ظهور آثار ضد آن چيز . و به همين نهج است حال و كيفيت ظهور ضد ايضا . پس لازم آمد كه محسوسيت و وجدان آثار هريك از ضدين به قياس به محسوسيت و وجدان آثار ديگرى بشود ؛ مثلا هرگاه خواسته شود كه معنى و حقيقت شيرينى ظاهر كرده شود ؛ پس ممكن نيست و نمىشود مگر به اظهار نمودن آثار آن به وجدان و احساس . و طريقهء وجدان و احساس ، گذاردن او را است در دهان و چشيدن او را است به طريق آثار . و آن عبارت است از انبساط و ملايمت و گوارايى عروق و اعضايى كه منبسط و مفروش است بر جرم زبان . و اين انبساط و ملايمت كيفيتى است از كيفيات عروق و اعضاى مذكوره و حقيقت او ايضا معلوم نيست كه چهچيز است تا وقتى كه ترشى را ، كه ضد آن است ، در دهان گذارده و چشيده شود و كيفيّت انقباض عروق و اعصاب و نفرت و ناملايمت آن به ظهور رسد . پس در اين وقت معلوم مىشود در وجدان كه حقيقت و معناى شيرينى ، چهچيز است و همچنين از حصول كيفيّت مذكورهء حاصله در وقت چشيدن شيرينى معلوم مىشود در وجدان و احساس ايضا كه حقيقت و معناى ترشى ، چهچيز است . و اين ، تحقيق معنى كلام مشهورى است كه : « تعرف الاشياء باضدادها » ؛ يعنى شناخته مىشود حقيقت همه چيزها به شناختن حقيقت ضدهاى آنها .
و از اينجا است كه خداوند من حيث الذات ، چونكه ضد ندارد ، ظهور و معروفيت آن من حيث الذات ممتنع و محال شده است . و لكن از آنجا كه ظهور و معروفيت فى نفسه صفت كمال است و ظهور و معروفيت بدون ظهور ضد نمىشود و هر كمالى هم محبوب و مطلوب خداوند است . چنانكه محقق است و مضمون
تحفة الملوك ( فارسى ) — صفحة 104
مساهمون: جعفر بن أبى إسحاق دارابى كشفى
ص١٠٤