پس همان صفت تابعيت ظل در آن ملحوظ شده است و او را ظل ناميدهاند . يا اينكه مراد از آن همان معنى ظلمت اوست كه انبساط يافته است ؛ چونكه غالبا هر ظلمت منبسطهاى را كه از چيزى كه غير قابل استناره است بههم رسيده است و خود حجاب استنارهء خود شده است ، او را ظلّ گويند . پس او را كه اضافه به عقل مىكنند و مىگويند : جهل ظلّ عقل است ، مراد آن است كه ظلى است ، يعنى ظلمتى است ، منبسطه كه از سبب ظهور عقل ظهور يافته است . و مشهور است كه در صحت اضافه چيزى به چيزى ، ادنى ملابست و اندك علاقهاى كافى است .
خلاصه ، تابع بودن جهل مر عقل را و ظلمت او ، در ضمن احاديثى ، كه از آن جمله اين حديث است كه ذكر مىشود ، تصريحا و تلويحا مذكور شده است . و اين حديث از جملهء فقرات حديث طويلى است كه صدر آن ، متضمن خلقت عقل است ، در باب سابق ذكر شد . فرمودند : « ثمّ خلق الجهل من البحر الاجاج ظلمانيّا فقال له ادبر فادبر ثمّ قال له اقبل فلم يقبل فقال له استكبرت فلعنه » « 1 » ؛ يعنى بعد از آنكه خداوند عقل را خلق فرمود ، خلق فرمود جهل را از درياى شور تاريك ، ظلمتدارى . پس فرمود مر او را كه پشت به من بنما ، پس پشت نمود و بعد از آن فرمود مر او را كه روى به من بياور ، پس رو نياورد . پس فرمود مر او را كه تو تمرّد امر من نمودى و استكبار كردى . پس او را لعن فرمود و از قرب درگاه خود او را راند . و از آنجا كه فرمودند كه خلقت جهل بعد از عقل است ، معلوم شد كه خلقت او به تبعيت و لاجل ظهور العقل بوده است و به يك صنع شده است ؛ چنانكه سابقا ذكر شد . و آنجا كه فرمودند كه خلقت او از درياى شور ظلمتدار شده است ، اين دريا همان درياى ذاتيت او است كه عين معنى ظلمت و بىنورى او است و از نفس امكانى ظلمانى خودش خلق كرده شده است ؛ چنانكه در ضد آن ، كه عقل است ، چنين است . و محقق شد كه عالم آن ، عالم اختراع است و از نفس خود خلق شده است و صادر اول است و منبع و ماده ندارد . و جهل هم از عالم
هامش
( 1 ) . اصول كافى ، ج 1 ، ص 21 ، ح 13 .