حديث « كنت كنزا مخفيا فاحببت ان اعرف فخلقت الخلق كى اعرف » « 1 » صريح در آن است ؛ يعنى خداوند فرموده است كه بودم من گنج پنهانى ، پس دوست داشتم كه ظاهر و معروف گردم ، پس خلق نمودم خلايق را كه آثار و علامات منند تا اينكه ظاهر و معروف بشوم به واسطهء ظهور و معروفيت آثار خود . از اين سبب تضاد در ميان موجودات ، كه آثار صفات خودش است ، گذارده است تا آنكه تضاديت آنها ، موجب ظهور و معروفيت آنها بشود و از ظهور و معروفيت آنها ، ظهور و معروفيت خودش حاصل آيد . و اين سرّ آن است كه خداوند متصف به صفات متضادهء جلاليه و جماليه شده است ؛ مثل قهر و لطف و اوليت و آخريت و ظاهريت و باطنيت و امثال اينها . و اين معنى ، مقصود از عبارت جناب امير عليه السّلام است در بعضى از خطبههاى نهج البلاغه كه فرمودند : « و بمضادته بين الاشياء عرف ان لا ضدّ له » « 2 » ؛ يعنى و به واسطه تضاد انداختن خداوند در ما بين تمام چيزها شناخته شد آنكه ضدى براى او نمىباشد ؛ يعنى اگر ضد مىداشت و معروفيت و ظهور آن به ضد حاصل مىشد ديگر داعى و حكمتى از براى تضاد انداختن ما بين موجودات نبود . پس چونكه ضد ندارد و ظهور و معروفيت هم صفت كمال و محبوب او است ، ناچار لازم آمد كه معناى ضديت در ما بين موجودات ، كه آثار او است ، بيندازد تا آنكه ضديت ، موجب معروفيت و ظهور آثار شود و ظهور آثار ، دليل ظهور او گردد . پس هرچيز كه خلق شده است و مىشود بايد ضدى داشته باشد و الا ظاهر و معروف نمىشود و خلقت او بىحكمت و عبث مىشود ؛ چنانكه فرموده است :
وَ مِنْ كُلِّ شَيْءٍ خَلَقْنا زَوْجَيْنِ لَعَلَّكُمْ تَذَكَّرُونَ
« 3 » ؛ يعنى و از هرچيزى را خلق فرموديم ما دو زوج ، يعنى دو ضدّ شايد كه شما متذكر شويد و بدانيد كه خداوند ضد ندارد و آنكه به سبب ظهور و معروفيت خود ، همه چيز را با ضد خلق كرده است . و از جهت اينكه در ضمن تصريح ، اشاره
هامش
( 1 ) . شرح فصوص الحكم ، ص 483 - 484 . با اندكى اختلاف و مشارق الأنوار ، ص 27 .
( 2 ) . نهج البلاغه ، خطبهء 186 .
( 3 ) . ذاريات : 49 .