نوميدم از وفاى تو اكنون به غايتى * كز بىوفايى تو ندارم شكايتى
* * *
چنانم در حريم قرب او از ناشكيبايى * كه حسرت مىبرم بر ساكنان كنج تنهايى
كسى كاو در تكلف ماند ، عشق از وى نمىآيد * زبون ننگ و ناموسم ، خوشا رندى و رسوايى
رباعى :
تا درد بود ، دوا نمىداند عشق * آسودگى از بلا نمىداند عشق
چون شعله به هركجا رسد مىسوزد * بيگانه و آشنا نمىداند عشق
* * *
رفتيم و به دل درد نهانى برديم * از خوى تو آن شكوه كه دانى برديم
ديديم دلت ز ما گرانى دارد * رفتيم و ز خاطرت گرانى برديم
( هفت اقليم ، ج 3 ، ص 248 - 249 - مجمع الخواص ، ص 170 - 171 - تذكرهء ناظم ( نسخه عكسى ) - آتشكدهء آذر ، ص 35 - صحف ابراهيم ( نسخهء عكسى ) - شمع انجمن ، ص 280 - 281 - دانشمندان آذربايجان ، ص 247 - 248 - مكتب وقوع ، ص 316 - 324 - تاريخ تذكرهها ، ج 1 ، ص 312 - 313 - فرهنگ سخنوران )
ظريفى تبريزى
از سخنوران سدهء دهم هجرى قمرى است به خردهفروشى اوقات صرف مىكرد از اوست :
نه به گريه رحم دارى نه به سينه پاره كردن * مه من نمىتوانم به تو هيچ چاره كردن
چو اسير توست اين دل به دگر بتان چه بندم * منم و دلى كه نتوان به هزار پاره كردن
در « روز روشن » تخلص وى « ظرفى » قيد شده است .
( تحفهء سامى ، ص 316 - هفت اقليم ، ج 3 ، ص 251 - روز روشن ، ص 418 - دانشمندان آذربايجان ، ص 249 )