منم و كوى عشق و خواريها * نااميد از اميدواريها
خوشم از اضطراب عشق كزو * برقرار است بىقراريها
* * *
بيا كه با تو دلم بر وفاى خويشتن است * محبتى كه تو ديدى به جاى خويشتن است
* * *
كس باخبر ز حال دل غافل تو نيست * تو در همه دلى و كسى در دل تو نيست
* * *
بازم شكاف سينه ز تيغ نگاه كيست * روز دلم سياه ز چشم سياه كيست
دل در وفا و عهد تو بستن گناه من * بيگانگى و عهد شكستن گناه كيست
از راه عهد پاى وفا چون كشيد يار * چشم اميدوارى « طوفى » به راه كيست
* * *
در محبت كى توان جام شكيبايى كشيد * هركه مست عشق شد كارش به رسوايى كشيد
عشق را بيچارگى مىبايد و افكندگى * اين كمان نتوان به بازوى توانايى كشيد
* * *
به نوميدى چنان كرده است عادت نامراد او * كه هرگز آرزوى دل نمىآيد به ياد او
چنانم كرده از خاطر برون آن تندخو « طوفى » * كه گر باشم مراد خاطرش نايم به ياد او
* * *
از حرف تهمتى كه تو آزردهخاطرى * « طوفى » خبر ندارد از آنها به جان تو
* * *
سياه روزم از آن چشم سرمه كرده بسى * سياهروزتر از من نديده است كسى
دلم به ياد تو در كنج سينه خرسند است * چو بلبلى كه به پاى گل است در قفسى
* * *