اى جان « عتيقى » كى با عشق برآيد عقل * با شاه كجا يا رد هر سفله كه بستيزد
جان از شراب عشقت مست خراب خوشتر * بر آتش غم تو دلها كباب خوشتر
چون خرده كس نگيرد بر مست اى « عتيقى » * هنگام حشر رفتن مست از شراب خوشتر
* * *
اى دل هوس مسجد و ميخانه رها كن * در كوى خرابات رو افسانه رها كن
اين دين و عبادت كه نخواهند پذيرفت * در رهن شراب آر به ميخانه رها كن
اى زاهد اگر جست « عتيقى » سر زلفش * لطفى كن و زنجير به ديوانه رها كن
* * *
گرفت باز دلخسته راه ميخانه * ز عشق سلسله زلفى شديم ديوانه
مثنوى :
در انصاف او تا باز بودى * سماع كبك بانگ باز بودى
بجز مطرب كسى رهزن نبودى * برهنه كس بجز سوزن نبودى
نكردى هيچ آب از سنگ فرياد * قباى گل نگشتى پاره از باد
كبوتر از عقاب آموختى پند * به جان گرگ خوردى ميش سوگند
( تاريخ گزيده ، ص 817 - مجالس النفائس ، ص 329 - روضات الجنان ، ج 1 ، ص 356 - 358 - هفت اقليم ، ج 3 ، ص 226 - 227 - آتشكدهء آذر ، ص 350 - روز روشن ، ص 445 - دانشمندان آذربايجان ، ص 269 - 271 )