تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران آذربايجان ( از قطران تا شهريار ) ( فارسي ) — صفحة 538

مساهمون:

ص٥٣٨
اى جان « عتيقى » كى با عشق برآيد عقل * با شاه كجا يا رد هر سفله كه بستيزد جان از شراب عشقت مست خراب خوش‌تر * بر آتش غم تو دلها كباب خوش‌تر چون خرده كس نگيرد بر مست اى « عتيقى » * هنگام حشر رفتن مست از شراب خوش‌تر
* * *
اى دل هوس مسجد و ميخانه رها كن * در كوى خرابات رو افسانه رها كن اين دين و عبادت كه نخواهند پذيرفت * در رهن شراب آر به ميخانه رها كن اى زاهد اگر جست « عتيقى » سر زلفش * لطفى كن و زنجير به ديوانه رها كن
* * *
گرفت باز دل‌خسته راه ميخانه * ز عشق سلسله زلفى شديم ديوانه

مثنوى :

در انصاف او تا باز بودى * سماع كبك بانگ باز بودى بجز مطرب كسى رهزن نبودى * برهنه كس بجز سوزن نبودى نكردى هيچ آب از سنگ فرياد * قباى گل نگشتى پاره از باد كبوتر از عقاب آموختى پند * به جان گرگ خوردى ميش سوگند
( تاريخ گزيده ، ص 817 - مجالس النفائس ، ص 329 - روضات الجنان ، ج 1 ، ص 356 - 358 - هفت اقليم ، ج 3 ، ص 226 - 227 - آتشكدهء آذر ، ص 350 - روز روشن ، ص 445 - دانشمندان آذربايجان ، ص 269 - 271 )
سخنوران آذربايجان ( از قطران تا شهريار ) ( فارسي ) — صفحة 538 | عزيز دولت آبادى