ديوان غزليات او بيست هزار بيت است » .
آذر بيگدلى ديوان او را ملاحظه كرده است . از اشعارش 316 بيت در خلاصة الاشعار آمده و در جنگ خطى شماره 2763 متعلق به كتابخانهء مرحوم حاجى محمد نخجوانى هم تعداد 226 بيت از اشعارش انتخاب و ثبت شده از اوست :
اى ذات تو را جلوه در آيينهء اسما * ز آن آينه تابنده به صد وجه مسما
از فرط هويدايى خود از همه پنهان * وز غايت پنهانى خود بر همه پيدا
چون بحر كه با كثرت امواج بود فرد * فرداست همان ذات تو با كثرت اشيا
تا حسن رخت را هوس ديدن خود شد * در هر طرفى آينهها گشت هويدا
* * *
اى نامهء سپاس تو بند زبان ما * گنجينهء ثناى تو درج دهان ما
* * *
اى همچو نامه مهر خطت در سرشت ما * حرف غم تو همچو قلم سرنوشت ما
* * *
همين بس است اثر شعلهء نگاه مرا * كه آفتاب جهان سوز كرده ماه مرا
* * *
تو آن بتى كه اگر پا نهى به خانهء ما * هزار كعبه كند طوف آستانهء ما
بدان رسيده كه جان خانه را كند خالى * ز شوق آنكه قدم مىنهى به خانهء ما
* * *
اى كرده آفتاب رخ همچو ماه را * بر چهره فتنه ساخته خال سياه را
حسن تو راست دست تصرف چنان بلند * كز فرق آفتاب ربايد كلاه را
* * *
نمىداند كسى در وصل قدر دوستداران را * جدايى مىكند ظاهر به ياران قدر ياران را
* * *
تا برگرفت از رخ چون مه نقاب را * از چشم روزگار فكند آفتاب را
روى تو را نظاره كنم در ميان اشك * ديدن در آب خوب بود آفتاب را
* * *