وى مستجابالدعوه بود و با وفور زهد و تقوى گاهى زبان به شهد شعر شيرين مىساخت .
در دانشمندان آذربايجان به نقل از تاريخ گزيده رباعى معروف صاين الدّين تبريزى :
« دوش اين دلم از درد جدايى مىسوخت »
به او نيز نسبت داده شده است .
( هفت اقليم ، ج 3 ، ص 215 - دانشمندان آذربايجان ، ص 241 - تاريخ نظم و نثر ، ج 2 ، ص 769 )
طالب تبريزى
ميرزا طالب فرزند حاج ميرزا خان كمال بيگ تبريزى از سخنوران سدهء يازدهم هجرى قمرى است . در عباسآباد اصفهان ساكن بود پدرش تجارت مىكرد و مشرب درويشانه داشت . ميرزا طالب هم از اكثر علوم خبردار بود اطوار دلنشين و حركات نمكين داشت بعد از فوت پدر اندوختههاى او را خرج كرد و تهىدست شد .
نصرآبادى مىنويسد : الحال به درد فقر و پريشانى ساخته در كمال سازگارى و رضامندى سلوك مىكند و زبان به شكوى و شكايت نمىگرداند و به اين معنى شاكر است .
چنانكه خود گويد :
دولت كون و مكان درخور اقبال نديد * اختر طالع ما تعبيهء ديگر داشت
در ترتيب نظم طبعش خيلى قدرت دارد در جواب تحفة العراقين يك مثنوى ساخته و ساقىنامهيى نيز در بحر ساقىنامهء « ظهورى » گفته است .
از مثنوى اوست :
ماييم مقامران افلاك * محبوس قمارخانهء خاك
سر در سر كار دل نهاده * كونين به داو عشق داده
در ششدر ششجهت نشسته * از بست و گشاد دهر رسته
در پنجهء پنج حس مسخَّر * در دامن امهات مضطر
مغلوب مثلث مواليد * از هر دوجهان گزيده تجريد
از كثرت خلق گشته منفك * از نقش جهان نديده جز يك
ز اين تختهء مهرهء خيالى * داريم كمال بىكمالى