تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران آذربايجان ( از قطران تا شهريار ) ( فارسي ) — صفحة 506

مساهمون:

ص٥٠٦
اين طرفه كه كعبتين گردون * نآورده به غير نقش وارون شطرنجى روز و شب برابر * از روم و حبش كشيده لشكر هر تفرقه‌يى كه هست با ماست * آسوده‌دلى نصيب اعداست محبوس تعيّنات ماييم * رد كردهء كاينات ماييم آن روز كه اين طلسم بسته‌ست * منصوبهء ما چنين نشسته‌ست مانده به هزار ديده حيران * در حقّهء جسم و مهرهء جان از عشق حقيقى و مجازى * قانع گشته به حقهء بازى

مناجات :

يا رب به دلى كه نور معنيست * آيينهء طلعت تجلّيست كز نور حقيقتم خبر ده * بيناييم از ره نظر ده حسرت‌زدهء لقاى خود كن * آيينهء رونماى خود كن

خطاب به آفتاب

اى جام جهان‌نماى بينش * جمشيد سواد آفرينش اى صورت جام و معنى جم * آيينهء رونماى عالم روشنگر صبح و صيقل ماه * بينايى ديدهء سحرگاه از توست در اين بلندايوان * فانوس خيال چرخ‌گردان بحر از كف همّت تو در جوش * كان از كرم تو خانه بر دوش از حكم تو كوه تا كمر بست * رنگ زر و نطفهء گهر بست در حجرهء چرخ آبنوسى * هم ماشطه‌اى و هم عروسى دست تو كشيده از تجمل * دامان نقاب از رخ گل سبزه خط بندگيت داده است * پيش تو به خاك رو نهاده است هر لاله كه طرف باغ دارد * از بندگى تو داغ دارد مهر تو گشوده تا به دامان * پيراهن غنچه را گريبان قهر تو فكنده است گستاخ * دستار شكوفه از سر شاخ