اين طرفه كه كعبتين گردون * نآورده به غير نقش وارون
شطرنجى روز و شب برابر * از روم و حبش كشيده لشكر
هر تفرقهيى كه هست با ماست * آسودهدلى نصيب اعداست
محبوس تعيّنات ماييم * رد كردهء كاينات ماييم
آن روز كه اين طلسم بستهست * منصوبهء ما چنين نشستهست
مانده به هزار ديده حيران * در حقّهء جسم و مهرهء جان
از عشق حقيقى و مجازى * قانع گشته به حقهء بازى
مناجات :
يا رب به دلى كه نور معنيست * آيينهء طلعت تجلّيست
كز نور حقيقتم خبر ده * بيناييم از ره نظر ده
حسرتزدهء لقاى خود كن * آيينهء رونماى خود كن
خطاب به آفتاب
اى جام جهاننماى بينش * جمشيد سواد آفرينش
اى صورت جام و معنى جم * آيينهء رونماى عالم
روشنگر صبح و صيقل ماه * بينايى ديدهء سحرگاه
از توست در اين بلندايوان * فانوس خيال چرخگردان
بحر از كف همّت تو در جوش * كان از كرم تو خانه بر دوش
از حكم تو كوه تا كمر بست * رنگ زر و نطفهء گهر بست
در حجرهء چرخ آبنوسى * هم ماشطهاى و هم عروسى
دست تو كشيده از تجمل * دامان نقاب از رخ گل
سبزه خط بندگيت داده است * پيش تو به خاك رو نهاده است
هر لاله كه طرف باغ دارد * از بندگى تو داغ دارد
مهر تو گشوده تا به دامان * پيراهن غنچه را گريبان
قهر تو فكنده است گستاخ * دستار شكوفه از سر شاخ